تبلیغات
قطره (ای از زندگی یک درگیر کامپیوتر) - مطالب مطالب جالب
 
اگر قادر نیستی خود را بالا ببری ،همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای بالا برود.

مستر وایت قسمت دوم و اخر

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
چهارشنبه 20 مرداد 1389-10:07 ق.ظ

اصل قضیه از انجا اغاز شد كه از دفتر مستر وایت تماس گرفته شد و اجازه دادند كه من برم باهاش مصاحبه كنم.اخه من یك خبرنگار ازاد و بی پروا هستم چون پدرم از فرماندهان ارشد نظامی كشور است از یك حاشیه امن در ارسال خبرها برخوردارم و كسی خیلی جرات نمی كند به دست و پای من بپیچد و الا شاید تا بحال دستگیر شده بودم و بهدادگاه رفته بودم.بگذریم.
قرار بود برم پیش مستر وایت ولی خبر دادند كه ایشان دوست دارند بیایند دفتر شما.من هم در محل كار پدرم در دفتری كه مخصوص من بود قرار گذاشتم.مستر وایت خیلی ساده امد با یك كیف كوچك.چون محیط نظامی بود اجازه ورود به محافظین و همراهانش ندادند و فقط یك محافظ باهاش امد كه بیرون در اتاق نشست.حتی به محافظینش اجازه ندادند قبل از ورود ایشان محدوده را بررسی كنند و البته مشكلی هم نبود و فضا كاملا امن بود.
 
مستر وایت نشست روبروی من و كیف كوچك را هم گذاشت كنارش و سعی كرد تا می تواند بمن نزدیك باشد چیزی كه برای من بسیار تعجب برانگیز و هیجان انگیز بود.شنیده بودم كه داری اخلاق بسیار خوبی است ولی تصور اینهم را نداشتم ارام بمن گفت: ایا دستگاه شنود و ضبطی دراتاق هست؟گفتم فقط ضبط صوت روی میز برای مصاحبه.و یك عدد دوربین كه مصاحبه را فیلم برداری می كند.گفت :ایا كسی غیر از من اكنون دارد همه چیز را می‌بنید.گفتم نه.ولی اگر بخواهد حاضرم اینها رو هم خاموش كنم؟
گفت نه.بگذار روشن باشد ولی اگر كسی غیر از من دارد مصاحبه را می بیند بهش بگویم زیرا ممكن است كشته شوم.تعجب كردم.گفت الان شروع می كنم و متوجه خواهی شد.
مستر وایت ادامه داد:می خواهم بروم سر اصل مطلب .من یك بیماری بسیار نادر و خطرناك دارم.این برنامه نهایتا سه ماه دیگر مرا خواهد كشت.و صد در صد لاعلاج است و من با اینهمه بیمارستان و پزشك و سیستم های پیشرفته پیوند عضو و غیره هیچ كاری نمی توانم بكنم.گاهی فكر می كنم این یك اتفاق و بد شانسی است گاهی هم می گویم شاید نفرین انسانها و یا خشم خداوند باشد
در هرصورت می خواهم حقایقی را روشن كنم تا بشریت خود تصمیم بگیرد .و دلیل اینكه امدم پیش تو این است كه تو یك شرایط ویژه داری .اولا بعلت اینكه محیط كارت نظامی است محافظین من نمی توانستند بیایند اینج و دستگاه های شنود نصب كنند و از مصاحبه و حرفهای من و تو باخبر بشوند و جلوی انتشارشان را بگیرند.
دوما خودت هم بعلت قدرت و ارتباطات پدرت توان پخش این مسائل را داری و سوما خودت و خانواده ات هیچ وقت به تشكیلات من نیاز مند نیودید و وابسته و وامدار من نیستید.
لحظه لحظه بر تعجب من اضافه می شد كه مستر وایت چه می خواهد بگوید؟؟
مستر خودش شروع كرد:زمانیكه دانشجوی پزشكی بودم دوستی داشتم كه بسیار نابغه و نخبه بود بسیار از من باهوش تر و وقتی تر ولی ناگهان بدنش به یك پیوند عضو احتیاج پیدا كرد و چون كسی حاضر نشد بهش عضو بدهد و از مالی هم در مضیقه بود سریع فوت كرد و جامعه علمی و دنیا از او محروم شدند.اگر او زنده می ماند قاعدتا تغییرات بزرگی در جهان در علم پزشكی رخ می داد و او از نوابغ مطرح دنیا می گردید.بعد از مدت كوتاهی از مرگ دوستم یكی از  دوستانم كه ادم ضعیف النفسی بود خودكشی كرد ومرد و تمام اعضایش از بین رفت وپوسید زیر خاك.درحالیكه یكی از انها براحتی جان یك پزشك بزرگ را نجات می داد.این اتفاق موجب شد كه از ان به بعد بشدت به پیوند اعضا علاقه مند بشوم و وارد این حرفه بشوم.ابتدا به كشورهای بسیار فقر رفتم ودر انجا بیمارستان خصوصی كوچكی زدم و از افرادی كه حاضر بودند اعضای خود را در قبال پول پیوند بزنم ثبت نام كردم و سپس در كشورهای پولدار به دنبال نیازمندان گشت و این اعمال را با دریافت هزینه های سنگین از پولداران و هزینه های كم از نخبگان انجام دادم.
خیلی سریع كارم را توسعه دادم بطوریكه گاهی اعضای مورد نیاز برای نیازمندان را گیر نمی اوردم .اینجا بود كه اولین رفتار خلاف قانون را انجام دادم.من قبلش چند موسسه خیریه برای نگهداری افراد بی سرپرست و دیوانه داشتم .در بین بی سرپرستان ودیوانگان انهاییكه زندگیش برای بشریت بی حاصل بود ولی اعضایشن بدرد نخبگان می خورد را بی سر وصدا در راه بشریت قربانی می كردم.البته این اتفاق خیلی كم افتاد.ولی خیلی زود به بزرگترین حرفه خود روی اورده ام.
اینجا مستر وایت كمی صبر كرد.لیوان اب روی میز را  در یك جرعه سر كشید و دوباره یك لیوا اب ریخت و نصف انرا نوشید و ادامه داد:
ببنید ما نیاز به گوشت داریم پس مراكز پرورش گاو و مرغ و غیره می زنیم.نیاز به پشم داریم پرورش گوسفند پشمی دایر می كنیم.من نیاز به اعضا انسان داشتم.پس مركز پرورش اعضا زدم.ابتدا یك جزیره دور افتاده خریدم و دران یك مركز پرورش انسان راه اندازی كردم.من انسانها راتولید می كردم  یعنی  با استفاده از زوجهایی كه انجا داشتم.بعد انها رشد می كردند.سپس برای استفاده از اعضایشان سلاخی می شدند.
انها مرگهای بی دردی را تجربه می كردند.ولی اعضایشان جان هزاران انسان را نجات می داد و بودین وسیله امپراطوری بزرگ من ایجاد شد.تعداد بسیاری از سیاستمداران و نظامیان و صاحبان منصب در كشورهای مختلف از خدمات من استفاده كردند و وامدار من شدند بهمین خاطر كمتر كسی توانست در این سالها در كار من دقیق شود و بفهمد من واقعا چه كار می كنم
.گاهی عذاب وجدان می گیرمكه ایا من نسل كشی كرده ام؟یا من یك ادمكش هستم وغیره؟
نمی دانم.میدانم تمام فرق مذهبی مرا محكوم خواهند كرد ولی من جان هزاران نفر دیگه را نیز نجات دادم.به هزاران بی خانمان و بدبخت و معتاد زندگی بخشیدم.مراكز تولید كار و غیره.تمام بیكاران مراكز بی خانمانها كه دارای استعداد و خلاقیت بودند در كارخانهای من جذب شدند.تمام نخبگان نیازمند توسط سازمان من بورسیه و سپس جهت توسعه كارخانه های من جذب می شدند.
معتقدم من به بشریت بسیار خدمت كردم  و دوست دارم بشریت بدانند كه من یك بیمار روانی و یك خونخوار بزرگ نبوده ام.بلكه انسانی بوده ام عاشق بشریت و خدمت به انها.می خواهم بهش اعظمپول و سرمایه ام را در حق بشریت اهدا كنم.امیدوارم سیستم من بعدا به یك دیكتاتوری بزرگ تبدیل نشود.بهمین خاطر بهتر است شما تمام این اطلاعات را افشا كنی تا حكومتها و كشورها و بشریت خخود تصمیم بگیرد.من هم احتمالا یا قبل از هر تصمیمی خواهم مرد و یا با احترام و مهربانی دادگاهی خواهم شد.
فقط یادت باشد حتما افشاگری كنی.خودت قضاوت نكن.بگذار بشریت قضاوت كنند.
سپس مستروایت چندعدد دی وی دی  بهم داد كه شامل همه مدارك و مستندات و ادرس تمام مكانهای انسان پروری و مراكز تولید عضو و پیوند بود و رفت.و منهم همچنان در بهت و حیرت بسر می برم.
راستی به نظر شما چه كنم؟
س داینامیك:خبرنگار واحد مركزی خبر میهن بلاگ
 

مستر وایت قسمت اول

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
سه شنبه 19 مرداد 1389-12:28 ق.ظ

در رده بندی ثروتمند ترینهای امسال جهان كه توسط مجله فوربس منتشر شده است شخصی به نام مستر وایت نفر اول جهان شده است و از افرادی مثل بیل گیتس و بقیه جلو زده است خوب تا اینجا نكته غیر عادی وجود ندارد و بالاخره هر پولداری یك روز از نفر اولی می افتد.ولی نكته جالب این است كه مستر وایت ادم بسیار خیری است.و می توان گفت خیری ترین پولدار جهان است.مستر وایت كه حدود 60 میلیادر دلار دارای ثروت خالص می باشد پارسال پنجمین پولدار جهان بود و با سرعت ئورشد خوب در حال افزایش ثروت خود است.
بیایید مستر وایت را بیشتر بشناسیم:
وایت مالك تعداد زیادی بیمارستان زنجیره ای در سراسر دنیا است و بیمارستانهایی كه ه بیمارستان پیوند عضو مشهور هستند و بهترین پزشكان متخصص پیوند اعضا در انها فعالیت می كنند.علاوه بر ان وایت برای اینكه مالیات ندهد به امور خیریه می پردازد.و دارای حداقل هزار مركز نگهداری بی سرپرستان در سراسر دنیا است .همیچنی دارای مراكز نگهداری كودكان بی سرپرست نیز می باشد.
البته وایت علاوه بر ان دارای كارخانه ها ی متعدد در صنایع مختلف علاوه بر صنایع پزشكی نیز می باشد.مالك تیمهای پزشكی است.همیچنی دارای چند جزیره توریستی  و تفریحی می باشد.علاوه بر ان مالك صد در صد چند خط هواپیمایی هم است.و البته دارای خطوط كشتیرانی هم هست و البته دارای شركتهای متعدد ساختمانی نیز می باشد.
نكته جالب اینكه مستر وایت دارای یك شركت بزرگ ومعظم امنیتی است كه بر تمام كارخانه ها  و صنایع وابسته نظارت دارد و دارای شعبه است و بطور خیلی مخوفی بر خروج اطلاعات از شركتها و صنایع حساس است .شركتی كوچكتر از سیا ولی پیچیده تر و مجهز تر و دقیق تر.
گفته می شود كه مستر وایت دارای ثروت بیشتری است ولی چون بسیاری از املاك و اموالش در كشورهایی است كه میزان دارایی ها در آن ها قابل مخفی كردن است مقدار دقیق اموالش مشخص نیست.
یكی از بحث هایی كه همیشه پشت سر بعضی از موسسات  وایت مطرح بوده است خرید اعضابدن از كسانیكه نیاز به پول دارند و یا در حال مرگ مغزی و یا حتی اعدامیهای كشورهای مختلف و پیوند آن به افراد نیازمند و پولدار در سراسر جهان است.
بیمارستانهای وایت دارای بزرگترین و مجهزترین بانكها اعضای پیوندی و خون در تمام جهان است.و اكثر كسانیكه نیازمند عضو هستند و دستشان به دهانشان می رسد از بیمارستانهای وایت دست خالی بر نمی گردند.
البته مستر وایت به نخبگان بصورت رایگان نیز عضو می دهد و تا بحال جلوی مرگ تعداد زیادی از دانشمندان و دانشجویان مقاطع دكترا در كشورهای مختلف را گرفته است و یا زندگی را به انها اسان كرده است.همچنین به لطف بیمارستانهای دكتر وایت نظامیان سرشناس و بزرگ كشورها دارای اعضا از دست رفته شده اند.
اما هیچ یك از این موارد موجب نگارش این مقاله نشده است.چون تابحال بارها و بارها در مجلات مختلف زندگی نامه و تلاشهای مختلف و خدمات او بررسی و عموما تقدیر شده است.



نقد فیلم لج و لجبازی

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
جمعه 15 مرداد 1389-01:04 ب.ظ

دو سه روز پیش فرصتی شد كه بچه ها رو ببرم سینما فیلم لج و لج بازی.
فیلم در مورد زوجی بود كه به علت مشكلات پیش امده سه سالی بود كه از هم جدا شده بودند و یك دختر نوجوان 17 ساله داشتند.این زوج كه قبلا در دانشگاه با هم اشنا شده بودند بسیار عاشقانه و با عشق ازدواج كرده بودند.ولی بعد از 14،15 سال دیگر مرد برای زن بسیار كسالت آور و غیر قابل تحمل شده بود و در نهایت به طلاق و جدایی انجامیده بود.زن فیلم یك مهندس معمار و آرشیتكت ساختمان بود كه یك شركت ساختمانی نیز دارد.مرد فیلم نیز دارای یك نمایشگاه ماشین بوده و وضعش توپ بود.
در یك مهمانی مشترك مرد متوجه می شود كه مردی به نام حافظی ظاهرا به خانمش علاقه مند شده و قصد ازدواج دارد.این موجب یك تحرك و انگیزه در او می شود و با كمك دخترش كه با مادرش زندگی می كرده خود را تغییر می دهد  و ایراداتش را برطرف می‌كند و درنهایت دوباره نظر زنش را كه همچنان كمی دوستش داشته را جلب می كند و باهم ازدواج می كنند .جالب تر اینكه در نهایت معلوم می شود كه حافظی فردی كلاهبردار بوده است و تخصص اظهار علاقه به زنان و دختران جوان پولدار برای سركیسه كردن است و تمام ان ابراز علاقه ها كه موجب شد همسر سابق زن تحریك شود و خود را اصلاح كند حقه و كلاهبرداری بوده است.

نتیجه گیری اول: مرد فیلم باید از آقای حافظی شكایت كند زیرا او را نیز فریب داده است و این فریب برایش بسیار گران تمام شده است.
نتیجه گیری دوم: ابراز علاقه مردان نسبت به زنان بیوه بیشتر فریب است برای رسیدن به اهداف و اغراض.( البته استثنا هم وجود دارد )
نتیجه گیری سوم :نباید از هول حلیم افتاد تو دیگ یعنی از ترس گرفتن شدن یك زن توسط دیگران سریع پا پیش گذاشت.
البته موارد فوق برداشتهای من از فیلم بود.شما می توانید برید فیلم رو ببینید و برداشتهای دیگری را مطرح كنبد




بردن قهرمان شطرنج اسیا

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
شنبه 9 مرداد 1389-11:37 ق.ظ

فرض كنید شما قهرمان شطرنج ایران هستید و چند مقام هم در اسیا دارید.نه اصلا فرض كنید شما قهرمان شطرنج اسیا هستید.روزی به خانه یكی ازفامیلهایتان می روید.ناگهان میثم پسر نوجوان خانواده شطرنج می اورد و می گوید: عمو بیا شطرنج.من شما رو قطعا خواهم برد.شما می خندی و می گی باشه.بشین بازی .میثم  یك عینك به چشم زده است و یك هدفون در گوشش است و دارد اهنگ گوش می دهد سعید داداشش هم كه اتفاقا دانشجوی مهندس كامپویتر پیام نور است دارد اونور با لپ تاپش ور می رود و یك هدستی تو گوشش است و دارد ظاهرا با كسی چت هم می كند زیرا گاهی حرف می زند .البته شما نمی شنوید چه می گوید فقط حس می كنید كه حرف می زند با كسی.مادر میثم دارد در اشپزخانه ناهار را اماده می كند و پدر میثم خود را سرگرم تلویزیون می كند.
بازی شروع شده است و پسر نوجوان فامیل كه اصلا بهش نمی خورد شطرنج بلد باشد قوی شروع می كند و قوی ادامه می دهد عرصه لحظه لحظه بر شما تنگ تر می شود و خیلی سریع متوجه می شید كه این تو بمیری از ان تو بمیری ها نیست و قبل از انكه بتوانید اشتباهاتتان را جبران كنید بازی را می بازید.خوب خیلی سریع توجیه می كنید كه كه شما میثم را خیلی دست كم گرفتید و اصلا فكر نمی كردید كه اینقدر بازی بلد باشد و ... .خوب همه هم قانع می شوند.و یك بار دیگه با میثم شروع به بازی می كنید.اینبار تمام تلاش خود را می كنید.خوب فكر می كنیدو از بهترین شگردهای خود استفاده می كنید.بازی طول می كشد ولی متاسفانه میثم اهل اشتباه نیست.اصلا فكر نمی‌كردیدكه یك مهمانی ساده به یك كابوس و یك تراژدی تبدیل شود.فرض كنید دیگر چه ابرویی خواهید داشت وقتی همه بفهمند شما خود را كشته اید ولی باز به یك پسرك عینكی ریقو باخته اید.چیزی كه برایتان عجیب است اینكه میثم حتی عنوان قهرمان شطرنج محله خود را هم ندارد.ولی مقتدرانه دارد قهرمان شطرنج اسیا را به خاك وخون می كشد.راستی چنتا از این میثم ها در تهران وجود دارد؟؟برگردیم به بازی:شما خیلی زور میزنید ولی در نهایت می‌بازید.جالب اینكه میثم پا نمی شود وفرار كند بلكه پررو پررو می نشیند و یك دست دیگر هم شما را می برد.
شما خیلی دمغ می شوید و با خجالت خانه را ترك می كنید و قبلش هم خیلی با كسی صحبت نمی كنید.تصمیم می گیرید اعلام بازنشستگی كنید.خیلی سریع این خبر در كشور و جهان می پیچد .همه دنیا تعجب می كنند .شما در اوج جوانی و شكوفایی هستید.می توانید پیشرفت كنید.قبل از اینكه به خیلی از خبرنگارها فرصت مصاحبه بدهید و یا اعلام رسمی بكنید این خبر را.ناگهان می بینید میثم و داداشش سعید می ایند پیشتان و یك راز بزرگ را برملا می كنند.
عینكی كه میثم بر چشم داشت یك دوربین داشت كه به لپتاب سعید بصورت بلوتوث تصاویر را ارسال می كرد و سعید یك نسخه از اخرین بازی شطرنج را روی كامپیوترش نصب كرده بود و حركات میثم و شما را به كامپیوتر می داد.یعنی حركت شما را می داد و به میثم می گفت چه حركتی را باید در جواب شما انجام دهد.چه گونه می گفت؟؟از طریق همان هدست هایی كه در گوش دو طرف بود.یعنی شما از فناوری و ای تی بازی را باختید نه از میثم وسعید داشت با  میثم صحبت می كرد و با كسی چت نمی كرد بی خود به دسته گل مردم تهمت زدید. اندو فقط می خواستند قدرت ارتباطات و تكنولوژی را تست كنند و وقتی می فهمند شما می خواهید خود را بازنشسته كنید  دچار عذاب وجدان می گردند و می ایند و اعتراف می كنند.

پی نوشت:ماجرای فوق بعد از اینكه چند نفر را در شطرنج بردم به ذهنم رسید


ترفندهای هکری

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
دوشنبه 14 تیر 1389-12:35 ب.ظ

امیدوارم با خواندن این ها بتونید از ویندوزتون محافظت کنید!

پسوندهای پنهان فایلهای ویندوز

ممكن است از این موضوع آگاهی نداشته باشید، اما حتی اگر به ویندوز بگویید كه تمام پسوندهای فایل را نشان دهد، هنوز هم فایلهایی وجود دارند كه بطور پیش فرض مخفی شده*اند. همچنین هر برنامه نصب شده*ایی می*تواند پسوندها را پیكربندی كند تا پنهان شوند. در اینجا در مورد چگونگی انجام این كار و همچنین دلیل اینكه چرا برخی از پسوندهای پنهان می*توانند برای تعدادی از كاربرهای كامپیوتر خطرناك باشند، مثالهایی آورده شده است. به فرض اینكه شما قبلا ویندوز explorer را برای نشان دادن تمام پسوندهای پیكربندی كرده*اید.

پسوندهای SHS
یك كپی از notepad.exe بگیرید و آن را روی desktop خود قرار دهید. Wordpad را باز كنید. روی notepad.exe كلیك كنید و آن را به سمت سند باز شده wordpad بكشید. روی notepad.exe كلیك كنید و آن را به عقب به سمت desktop بكشید. فایلی را كه ایجاد شده است (Scrap) به Readme.txt تغییر نام دهید.

حالایك آیكن كه نشان دهنده سند متنی است و فایلی با نام مشخص readme.txt بر روی desktop شما وجود دارد كلیك كردن بر روی فایل فوق باعث می*شود notepad باز *شود. اگر این فایل یك Trojan باشد، شما فریب خورده*اید و توسط آنچه كه یك فایل متنی بی*خطر بنظر می*رسید آلوده شده*اید. اگر اجازه نمایش این پسوند داده می شد شما فریب فایل Readme.txt.shs را نمی*خوردید.

ادامه مطلب

آقای بد لباس

نوشته شده توسط :علی مشاعی
جمعه 11 تیر 1389-08:48 ب.ظ

برزیل باخت

اما نكته جالب تاكید فردوسی پور به لباس دونگا بود

البته پر بی راه هم نمیگفت

به قول عادل:

خداحافظ آقای بد لباس



یك تست جالب

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
جمعه 11 تیر 1389-12:26 ق.ظ

هیچ كلكی در كارنیست! این بازی بطرز شگفت آوری دقیق خواهد بود! البته بشرطی كه تقلب نكنید!
 
فقط به دستور العمل عمل نماید و تقلب نكنید، در غیر اینصورت نتیجه درست از آب در نخواهد آمد و بعد آرزو خواهید كرد كه ایكاش تقلب نمی كردید!

این بازی نتیجهای شاید خنده دار و در عین حال شگفت انگیزی خواهد داشت!

متن را یكجا تا پایان نخوانید بلكه مرحله به مرحله پیش بروید و عین دستورالعمل انجام دهید!

نكته: زمانی كه میخواهید اسامی را بنویسید اطمینان حاصل كنید كه اشخاصی هستند كه شما آنها را می شناسید (تبصره از خودم: یعنی اسم الكی یا بیخودی ننویسید!!!)


مهم: همچنین بیاد داشته باشید كه بهنگام نوشتن اسامی و عمل كردن به دستورالعمل از احساس و غریزه خود استفاده كنید و بیخودی و بیش از حد فكر نكنید بلكه آنچه كه در آن لحظه به ذهنتان می آید را بنویسید!

با زهم باید گفته شود كه به آرامی و مرحله به مرحله به انتهای متن بروید در غیر اینصورت نتیجه درست نخواهد بود و آنرا ضایع خواهید كرد!
 

خوب حالا یك قلم و یك برگ كاغذ آماده كنید.



1- اول از هر چیز اعداد 1 تا 11 را بصورت ستونی یا ردیفی (زیر هم) بر روی كاغذ بنویسید.


2- سپس در جلوی ردیف (ستون) 1 و 2 هر عددی را كه مایلید بنویسید.


3- حال در جلوی ردیف 3 و ردیف 7 نام شخصی را از جنس مخالف بنویسید.

4- نام اشخاصی را كه می شناسید (چه دوست یا اعضای خانواده یا فامیل) در جلوی ردیفهای 4، 5 و 6 بنویسید.


5- در ردیفهای 8، 9، 10 و 11 نام چهار ترانه (آهنگ) را بنیوسید (در جلوی هر ردیف نام یك ترانه)

6- اكنون نهایتا میتوانید یك آرزو كنید!

جواب در ادامه مطلب

ادامه مطلب

از وبلاگ دختر ترشیده در جواب متن روز پدر

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
پنجشنبه 10 تیر 1389-12:54 ق.ظ

پیاده از کنارت گذشتم، گفتی:" چندی خوشگله؟"
سواره از کنارت گذشتم، گفتی:" برو پشت ماشین لباسشویی بنشین!"

در صف نان، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود
در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود
زیرباران منتظر تاکسی بودم، مرا هل دادی و خودت سوار شدی

در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ وزنت را بیندازی روی من
در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی

در سینما نیکی کریمی موقع زایمان فریاد کشید و تو پشت سر من بلند گفتی:"زهرمار!"
در خیابان دعوایت شد و تمام ناسزاهایت، فحش خواهر و مادر بود

در پارک، به خاطر بودن تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم
نتوانستم به استادیوم بیایم، چون تو شعارهای آب نکشیده می دادی

من باید پوشیده باشم تا تو دینت را حفظ کنی
مرا ارشاد می کنند تا تو ارشاد شوی!

تو ازدواج نكردی و به من گفتی زن گرفتن حماقت است
من ازدواج نكردم و به من گفتی ترشیده

عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی کشیدی
عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا بپسندد

من باید لباس هایت را بشویم و اتو بزنم تا به تو بگویند خوش تیپ
من باید غذا بپزم و به بچه ها برسم تا به تو بگویند آقای دکتر

وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن، گفتی بچه مال مادر است
وقتی خواستی طلاقم بدهی، گفتی بچه مال پدر است




مطلبی از خانم الهه بابایی

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
چهارشنبه 9 تیر 1389-08:39 ق.ظ

دوستان!
سلام
وقتتون بخیر
راستش من مدتی کلاسای نجوم مرکز نجوم آستان مقدس حضرت عبدالعظیم حسنی رو شرکت می کردم،
استاد صیاد که گویا باهاشون آشنا باشین، فرمول های تقویم هجری شمسی رو با بالاترین دقت بدست آوردن و هر دوره برای هر نوع تقویم و بعد برای تبدیلشون یک کلاس می ذاشتن، فرصت مناسب و طلایی ای که پیش اومده اینه که ایشون همه رو توی یه کلاس!!!! برگزار می کنن ، این تابستون،  و شما با شرکت در این کلاس می تونید به فرمول های مختلفشون دسترسی داشته باشین، بعضی از جزوات رو من به آقای کلانتر دادم و توی ان سپ گذاشتن ولی به هر حال زیر نظر این استاد پیر و کار کشته و فرهیخته کسب فیض کردن و به یکباره به کل معادلات و فرمول ها دسترسی پیدا کردن توفیق بالاییه،

لینک ثبت نام کلاس ها:

http://www.abdulazi m.com/persiannet /pageview. aspx?na=astronom yofcenter/ astreg.aspx&h=1450



نجوم کاربردی
عناوین مباحث : تقویم هجری شمسی ، تقویم هجری قمری ، تقویم میلادی- تبدیل تقویم های هجری شمسی ، هجری قمری ومیلادی به یکدیگر- اوقات شرعی – قبله یابی.
روزوساعت تشکیل کلاس : یکشنبه وچهارشنبه ساعت 18-16
تعدادجلسات کلاس : 10 جلسه
شهریه : 000 /230 ریال

پیروز باشید
در پناه حق


حضرت علی

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
شنبه 5 تیر 1389-12:40 ق.ظ



روز مرد مبارك

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
جمعه 4 تیر 1389-04:38 ب.ظ

 

خوشا آن كس كه اصلا زن ندارد                                  بلای خانگی بر تن ندارد

هزاران زن فدای موی یك مرد                                    فدای گوشه ابروی یك مرد

نمی دانم خدا بر جنس ماده                                         چرا مهر و وفا اصلا نداده

كی گقته زن شریك عمر مرده                                     مگر زن می كنه تخم دوزرده

اگر باشد چو حوری نزد بنده                                       بود بدتر ز هر مارگزنده

در آستانه روز مرد تبریك خود را به تمام مردان مظلوم جهان ابلاغ می دارم.

پی نوشت:با عذرخواهی از خانمهای محترم



تست IQ - جای علامت سوال چه عددی میگذارید؟! ...

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
جمعه 21 خرداد 1389-02:03 ب.ظ

اگر:

5 = 1

25 = 2

125 = 3

625 = 4

? = 5
 

برای مشاهده جواب به ادامه مطلب بروید ...
ولی قبل از آن که جواب را ببینید، دوباره فکر کنید ...


ادامه مطلب

اســــــــرار امــضـا

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
سه شنبه 11 خرداد 1389-11:39 ق.ظ

1 - کسانی که به طرف عقربه های ساعت امضاء می‌كنند انسان‌های منطقی هستند.

2 -
كسانی كه بر عكس عقربه‌های ساعت امضاء میكنند دیر منطق را قبول می‌كنند و بیشتر غیر منطقی هستند.

3 -
كسانی كه از خطوط عمودی استفاده میكنند لجاجت و پافشاری در امور دارند.

4 -
كسانی كه از خطوط افقی استفاده میكنند انسان‌های منظّم هستند.

5 -
كسانی كه با فشار امضاء می‌كنند در كودكی سختی كشیده‌اند.

6 -
كسانی كه پیچیده امضاء می‌كنند شكّاك هستند.

7 -
كسانی كه در امضای خود اسم و فامیل می‌نویسند خودشان را در فامیل برتر می دانند.

8 -
كسانی كه در امضای خود فامیل می‌نویسند دارای منزلت هستند.

9 -
كسانی كه اسمشان را می‌نویسند و روی اسمشان خط می‌زنند شخصیت خود را نشناخته‌اند.

10 -
كسانی كه به حالت دایره و بیضی امضاء می‌كنند، كسانی هستند كه میخواهند به قله برسند

اما مهم ترین گروه :

 

11- کسانی که الان دارن روی برگه امضا میکنند خیلی خنگ هستند که یادشون نیست امضا شون چه شکلیه



سخنانی زیبا از انیشتین

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
یکشنبه 9 خرداد 1389-11:35 ق.ظ

 

 

مجموعه تصاویر سینمائی پیتزا مخلوط

هر احمقی می تواند چیزها را بزرگتر، پیچیده تر و خشن تر کند؛ برای حرکت در جهت عکس، به کمی نبوغ و مقدار زیادی جرات نیاز است.
 

دست خود را یک دقیقه روی اجاق داغ بگذارید، به نظرتان یک ساعت خواهد آمد. یک ساعت در کنار دختری زیبا بنشینید، به نظرتان یک دقیقه خواهد آمد؛ این یعنی "نسبیت".


فرق بین نبوغ و حماقت این است که نبوغ حدی دارد.
 

عاشق سفر هستم ولی از رسیدن متنفرم.
 

من هوش ِ خاصی ندارم، فقط شدیدا کنجکاوم.
 

مجموعه تصاویر سینمائی پیتزا مخلوط


سعی نکنید موفق شوید، بلکه سعی کنید با ارزش شوید.


دنیا جای خطرناکی برای زندگی است. نه به خاطر مردمان شرور، بلکه به خاطر کسانی که شرارتها را می بینند و کاری در مورد آن انجام نمی دهند.

یکی از قویترین عللی که منجر به ورود آدمی به عرصهء علم و هنر می شود فرار از زندگی روزمره است.
 

مثال زدن، فقط یک راه دیگر آموزش دادن نیست؛ تنها راه آن است.


حقیقت
آن چیزی است که از آزمون تجربه، سربلند بیرون آید.


زندگی مثل دوچرخه سواری است. برای حفظ تعادل باید حرکت کنید.



نکته های زندگی

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
جمعه 7 خرداد 1389-11:33 ق.ظ

سفری به طول هزارفرسنگ با یك گام آغاز می شود
 

بازنده ها در هر جواب مشكلی را می بینند، ولی برنده در هر مشكلی جوابی را می بیند
 

به جای موفقیت در چیزی كه از آن نفرت دارم، ترجیح می دهم در چیزی شكست بخورم كه از آن لذت می برم
 

آن‌چه را که در مزرعه ذهن خود کاشته‌اید درو خواهید کرد
 

اگر در جریان رودخانه صبرت ضعیف باشد هر تکه چوبی مانعی عظیم بر سر راهت خواهد شد
 

آن كه امروز را از دست می دهد ! فردا را نخواهد یافت
هیچ روزی از امروز با ارزشتر نیست

 

یک ضرب المثل امریکای هست که میگه مشکل که به وجود اومد بگرد راه حلش را پیدا کن نگرد دنبال این که چرا بوجود اومد
 

هرگز به احساساتی که دراولین بر خورد از کسی پیدا می کنید نسنجیده اعتماد نکنید.


تصمیم خداوند از قدرت درک ما خارج است اما همیشه به سود ما می باشد.


علف هرزه چیست ؟گیاهی است که هنوز فوایدش کشف نشده است
 

اگرنمیتوانی با کسی که عاشقش هستی باشی، عاشق کسی باش که با او هستی"

 

از من پرسید :تو مال منی؟ گفتم:آره!مال خود خودتم. هر كاری دلت می خواد باهام بكن. گفت :هر كاری؟ گفتم:آره. ............ تنهام گذاشت و رفت

 

همیشه شعله های بزرگ ناشی از جرقه های کوچک است

 

هرگاه بفهمی اهدافت را خودت تعیین می کنی، می فهمی زندگی ات را هم خودت شکل می دهی

 

خود را مقید کنید که از حدانتظاری که دیگران از شما دارند فراتر بروید

 

روح درونی خود را زیباکنید تا شخصیت درونی و بیرونی شما یکی شود

 

اسرار خویش به کسی مگوی زیرا سینه ای که در حفظ راز خود به ستوه اید از سینه دیگران نباید انتظار امانت داشته باشد

 

فردا و دیروزبا هم دست به یکی کردند: دیروز با خاطراتش مرا فریب داد. فردا با وعده هایش مراخواب کرد.
وقتی چشم گشودم امروز هم گذشته بود.

 

دانستن کافی نیست...بایدبه دانسته خود عمل کنید.





درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


صفحات جانبی:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox