تبلیغات
قطره (ای از زندگی یک درگیر کامپیوتر) - مطالب حرفهای خودمانی
 
اگر قادر نیستی خود را بالا ببری ،همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای بالا برود.

یک استاد

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
دوشنبه 12 خرداد 1393-09:23 ق.ظ

یه استاد جالبی داریم که اسمش و درسشو نمی گم.ولی دوست دارم کمی در موردش بنویسم.اولین برای که دیدمش یه کلاه ورزشی سرش بود.از این کلاه ها که پسرها تو تابستان می گذارند سرشون.
بعد رفتیم سر کلاس.منبع کتاب کتابی بود که خودش درس می داد.توی درسش زیاد تعصب نداشت و خوب به سوالات جواب می داد.البته کلاسش یه کم بی نظم بود ولی چون درس تخصصی نبود سخت نمی گرفت.

می گفت تو کتابش در مورد چیزهایی حرف زده که تو کتابهای بعد جمهوری اسلامی زیاد بهش پرداخته نشده.

یه روز راجع به دلایل مشکلات فعلی کشور باهاش صحبت کردم.اون معتقد بود که مشکل از مجلس است.من گفتم مشکل از قوه قضاییه است.گفت باید مجلس به قوه قضاییه نظارت کند.گفتم یه بار کرد.چی شد؟همه اونهایی که جدی درگیر این مسئله شدند رفتند زندان( مثل پالیزدار و غیره).ظاهرا قبول کرد.

در مورد بچه هاش صحبت کرد که جزو بنیاد نخبگان هستند .دخترش و پسرش تحصیلات عالیه داشتند.

روز آخر یادم نیست صحبت چی بود که یهو بحث رفت سمت مواد مخدر و مشروبات الکی و غیره.گفت من بچه که بودم برای دامادمون هم مشروب تهیه می کردم و هم مواد مخدر.
گفت من پدر نداشتم.یعنی پدرم زود فوت کرد.دامادمون نقش پدر داشت و سرپرستمون بود.ولی ما رو می زد.هم من و هم گاهی مادرم و یا خواهرم.لذا من از بچه گی تو فک راین بودم که برم دنبال ورزش تا زورم برسه و اینو بزنم.حدود بیست سالش که شده بود قهرمان پرورش اندام شده بود.عکسشو در اورد نشونمون داد.هیکل خوبی داشت.می گفت همینکه به این هیکل و اندام رسیدم دامادمون رو یه بار تو کشی خوابوندم.و اون بعدش رفت و بعدا هم خبری ازش نشد ا اینکه بیست سال بعد فهمیدیم فوت کرده.ولی بعد رفتن اون همه ما شروع به پیشرفت کردیم.
جالب بود که به محض اینکه دامادشون رفته بود دیگه این دست به دمبل نزده بود.

استاد جالبی بود.می گفت که من باید جزو معتادین و اراذل اوباش شهر باشم ولی چون هدف عالی داشتم از بین اون ادمها و دوستان همه الوات مدتهاست که استاد دانشگاهم و ... .

برای من الگویی شد.
همین


تمرین و تقلب

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393-09:48 ق.ظ

تقلب در جلسه امتحان یعنی اینکه از روی دست کسی بنویسی.یعنی خودت بلد نباشی و از حاصل دسترنج دیگری استفاده کنی.
تقلب چند تا اشکال دارد:
1- اولا به جایگاهی می رسی که حقت نیست.
2- عادت می کنی که بجای اینکه خودت درس بخنی و یاد بگیری ،تلاش کنی که چطور بهتر تقلب کنی یعنی چطور از دسترنج دیگران استفاده کنی و خودت را هم رتبه او نشان بدهی.

البته ممکن است اشکالات دیگری هم داشته باشد.در مجموع تقلب از نظر چیز نکوهیده ای است

ولی خوب عده ای اینگونه فکر نمی کنندو حتما هم دلایل خود را دارند.شاید می گویند این درسها به چه درد می خورد و یا هر چیز دیگه .

در مورد تقلب من قبلا می گفتم کلا کار نکوهیده و اشتباهی است و نباید تقلب داد و نباید گرفت.ولی امروزه حس می کنم پرچمی که قبری که بالاش دارم فاتحه م یخونم مرده نداره و این سیستم آموزشی از پای بست دچار مشکل است.لذا گاهی وقتها پاس کردن بعضی واحدها برای بعضی ها ظلم است و ما با تقلب دادن به آنها داریم از ظلم می کاهیم.
بگذریم

مشکل دیگری که برای من وجود دارد کپی کردن تمرینات است.مثلا استاد در هر درسی یکسری تمرین را بعنوان پروژه به دانشجویان میدهد که بروند و انجام بدهند.
روال این است که بعضی ها انجام می دهند و بعضی ها انجام نمی دهند.یه عده هم هستند که تمرینات اونهایی رو که انجام داده اند را می گیرند و از روش کپی می کنند.

حالا من به عنوان کسی که انجام می دهد نمی دانم باید اجازه بدهم کسانیکه انجام نداده اند از روی تمریناتم کپی کنند یا نه؟

به نظرم خیلی با تقلب فرق ندارد.

نظر شما چیست؟


برنده عشقی

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
پنجشنبه 4 اردیبهشت 1393-06:35 ب.ظ

دقت کردین برنده عشقی نداریم.همه شکست خورده عشقی ان.عشق چیز جالبی است.اگه کسی بگه من تو یه رابطه عشقی برنده شدم و طرفم باخت همه می گن رابطه ات عشقی نبوده.چون رابطه عشقی رابطه برد و باخت نیست.ولی اگه بگی تو یه رابطه عشقی باختی همه برات دلسوزی می کنن.ومی گن حتما رابطه عشقی بوده و طرف نامرد بوده.ولی شاید معقول باشه که وقتی رابطه عشقی رابطه برد وباخت نیست.پس وقتی یک نفر می گوید من شکست عشقی خوردم یعنی در رابطه عشقی نبوده.بلکه در توهمات خودش بوده.توهماتی که برای طرف وجود نداشته و یا شکلش متفاوت بوده.رابطه عشقی یا دوطرفه است یا یه طرفه.ونباید وقتی فهمیدیم رابطه ای که قبلا فکر می کردیم دوطرفه است ,یه طرفه است بگیم شکست خوردیم.مگر اینکه اصلا برای اینکه دوست داشته بشیم وارد یه رابطه شده باشیم.که اینکار از اول اشتباه بوده است.

مستند سازی

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
دوشنبه 4 فروردین 1393-11:06 ب.ظ

یکی از بزرگترین کارهایی که عموما ما نمیکنیم مستند سازی است.


یعنی نمی نویسیم چه کاری می خواهیم بکنیم و یا چه کاری کرده ایم.

بخصوصدر بخش آی تی .اکثر متخصصان آی تی و شبکه سازمانها کلی کار می کنند و هرگز محتوا و سند مکتوبی تولید نمیکنند.
یک دلیل آن این است که با اینکار دوست دارند امنیت شغلی ایجاد کنند.

خوب این قابل قبول است ( به خاطر شرایط ایران--شاید در دنیا هم همین باشد)

ولی پیشنهاد من  به شدت این است که حداقل برای خودتان مستند سازی کنید.
من خودم خیلی از این مستند نسازی ضربه خوردم.

اخرینش همین امروز بود.قبلنا یه کاری پیش امد و من  رفتم برنامه powerpath  رو یه سروری نصب وباهاش rawdevice  maping  ایجاد کردم.امروز دوباره نیاز شد ولی دیدم یادم نیست در گذشته چه کار کرده بودم.لذا باز هم یاداوری می کنمهمه تجربیات خودتون رو تو یه دفترچه بنویسید.بعدا به دردتون میخورد.

به نوعی برای خودتان مدیریت دانش بکنید.و یه جایی اینها رو سیو کنید.






چه کسی ضرر می کند

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
پنجشنبه 29 اسفند 1392-07:55 ب.ظ


یه فرق بزرگ بین زن و مرد وجود دارد.( یا حداقل به نظر من وجود دارد ) و اون تفاوت نیازهای مرد و زن است.زنها به طور ذاتی نیازمند این هستند که یک مرد باشد که بهش تکیه کنند.باهاش حرف بزنند.بهش محبت کنند و محبت ببینند.برای مرد مورد نظر خود را لوس کنند.خود را خوشگل کنند.خودرا بیآرایند.به یک مرد لامصب برای ارضا خیلی از نیازهای روحی خود احتیاج دارند و این مرد فقط باید مال خودشان باشد.( یعنی امروزه دوست دارند فقط مال خودشون باشد).و نیازهای بالا ،نیازهای خاص و بحرانی است.
البته به یک مرد برای ارضا نیازهای جنسی هم نیاز دارند.برای به آغوش کشیده شدن.برای اینکه مرد فوق اونها رو سفت بغل کنه و توی بغلش فشار بده.و شما باید یه زن باشی تا بفهمی اینکه مردت تو بغلش تو رو به جا کنه و بعد فشار بده، چقدر لذت داره .و اینهم یک نیاز بحرانی است.
 نیازهای دیگه ای هم به مرد وجود دارد.مثل اینکه نیاز به خوراک و پوشاک و مسکن و ... دارند. ولی خوب این نیازها بحرانی نیستند.زیرا در خانه پدری هم عموما تامین می شود.و یا اینکه امروزه تعداد زیادی از دختران دارند کار می کنند و از پس این نیازهای مالی خود بر می آیند.( چه بسا بهتر از پسرها )

بقیه  در ادامه مطلب

ادامه مطلب

محافظه کاری

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
جمعه 23 اسفند 1392-11:33 ب.ظ

زمانیکه  دبیرستانی بودم معمولا سرکلاسهای ریاضی ،فیزیک وگاهی شیمی و دینی با استاد ها زیاد بحث می کردم.اگر اشتباه می گفتند بهشون ثابت می کردم که اشتباه گقتن.
یادمه یکی از استادهامون  که خیلی باسابقه و مغرور بود نتونست در مقابل دلایل من جواب قانع کننده بده .لذا براشفت و گفت تو یعنی از همه ماها بیشتر می فهمی؟
یادمه که با استاد بی سواد فیزیکمون بحث کردم.نتونست جواب قانع کننده بده و گفت دیگه سرکلاس من نیا.منم رفتم یه دبیرستان دیگه.
اون موقع ها اساتید نمی توانستند نمره من را کم بدهند.یادم هست استاد شیمی ما یه ترم نیم نمره به من کم داد( شدم 19).بخش ثابت کردم اشتباه کرده.ترم بعد نمی نمره بهم زیاد داد( شدم بیست).

ولی تودانشگاه دیگه اینطوری نیستم.وقتی می بینم استاد اشتباه می گه نهایتا یه ایراد وسوال کوچولو می کنم.اگه اصلاح کرد که کرد.اگه نکرد به روی خودم نمی ارم.و زیر سبیلی رد می کنم.

شاید مودب تر  شده ام.
شاید توقع ندارم استاد ها به اندازه کافی سواد داشته باشند.
شاید می ترسم نمره منو آخر ترم کم بدهند و من دستم به هیچ جا بند نباشد.
شاید دیگر حوصله بحث کردن ندارم.
شاید  به سواد خودم  اعتماد ندارم.

شایدم محافظه کار شده ام و جمیع این چیزها را لحاظ می کنم.



احتیاط

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
دوشنبه 19 اسفند 1392-12:48 ق.ظ

چند روز پیش بخاطرگرفتن ویس  کلاس اساتید با  دوستان مشغول تبادل اطلاعات شدیم ومن  لب تاب خودم رو باز کردم.یکی از خانمها گوشی اش را با کابل وصل کرد به لب تاب تا اطلاعات جابجا کند.


عکسهای شحصی اش را می شد از روی ایکن روی فولدر تشخیص داد.

یک خانم دیگه هم هارد اکسترنالش را بهم داد.بقیه هم با فلش تبادل اطلاعات کردند.اخرش برگشتم به هارد اکسترنالیه گفتم : من وقتی جوون بودم یه برنامه رو لب تابم نوشته بودم و داشتم که هر فلش و یا هارد و یا گوشی بهش وصل میشد روسریع تخلیه می کرد وهرچی عکس وفیلم توش بود رو یه کپی می فرستاد به لب تاب.

یهو ترسید وقیافه اش عوض شد.گفتم الان دیگه ندارم و نمی کنم.ولی از جوون ترها بترسید و احتیاط کنید.

***********

احیتاط یعنی چی؟یعنی به هیچکس فلش ندهیم؟
از کسی اطلاعات نگیریم؟

خوب اینکه عملی نیست.بلکه باید چند تا فلش داشته باشید.مثلا  یه فلش عمومی. برای تبادل اینگونه اطلاعات و یه فلش خصوصی تر.
البته اصولا ریختن اطلاعات شخصی ( عکس وفیلم ) روی فلش اشتباه است.

در مورد گوشی هم همینطور.حتما بایدفولدر رمزگذاری شده داشته باشید.

هارد اکسترنال خود را چند پارتیشن کنید.پارتیشن اطلاعات شخصی را رمز نگاری کنید.

احتیاط یک مقوله بسیار بزرگ است.اگر بهش فکر کنید خودتون به راه حلهای خوبی می رسید.

منم الان خسته ام وحوصله نوشتن ندارم.ولی کمی در  مورد اطلاعات  شخصی احتیاط کنید


خاطرات دیتاسنتری

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
پنجشنبه 24 بهمن 1392-12:38 ق.ظ

همه می دانیم که سیسکو بزرگترین شرکت تجهیزات شبکه است و برای شبکه کاران در حد خداست و می پرسند آنرا.


اما شنیده اید که یک پشه چطور نمرود را ناکار کرد؟
امروز عینا برای ما پیش امد.

یکی از بهترین و عظیم ترین محصولات سیسکو سوئیچی است به نام 6500.

و یکی از خوش نام ترین محصول سیسکو محصولی است به نام ASA

امروز دو تا سوئیچ 6500 داشتیم که روی هرکدوم دوتا ماژول ASA بود.بعد این سوئیچها باهم VSS شده بودند.یکی از اساتید شبکه روی یکی از اینها یک عدد VLan تعریف کرد که شاید جزو ساده ترین کارها باشد

ناگهان فایروالها هنگ کرد.و سپس سوئیچ کرش کرد.سوئیچها را دستی ریست کردیم.دیگر ASA  را نشناختند و به همین راحتی چهار تاماژول از دست رفت.یه صبح تا غروب طول کشید تا مشکل حل شد.( Ios پریده بود و ریکاوری شد)


********************

در دیتا سنتر نشسته ایم.و وقت ناهار است.گفته اند که ناهار را باید سفارش بدهید و بعد حساب کنید.ماهم اینکار را کرده ایم. ناگهان در دیتا سنتر باز می شود و یکی از پرسنل با پیک ناهار می اید تو ومیگوید حساب کنید.چشمانم چهار تا می شود.ولی حساب می کنم و بعد که پیک می رود می گوید:  پرسنل محترم  فلان جا،شما کل امنیت دیتاسنتر و کلیه قوانین انرا را زی سوال بردی.اخه پیک رو می اوردند در دیتا سنتر؟

خوب می گفتی من می امدم بالا حساب می کردم.

از دفعه های بعد مراعات کردند.


NSA

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
جمعه 4 بهمن 1392-04:39 ب.ظ

یک سازمان دارد امریکا به نام NSA که سازمان امنیت ملی امریکا است و وظیفه اش هم مشخص است.

یکی از کارهای این سازمان شنود از مکالمات مردم دنیا است.کلیه ارتباطات تلفنی و اینترنتی و ایمیلی و اس ام اسی و غیره دنیا را شنود می کند.فکر کنم اصلا یه سری تکنولوژی های ارتباطی هم ایجاد می کند تا راحت تر شنود و مکان یابی کند.فکر کنم همه دوربینهای دنیا یا حداقل دوربینهای عمومی دنیا رو هم استراق سمع می کند.

حالا فکر می کنید اولین شبکه شنود و استراق سمع و جاسوسی دنیا را چه کسی ایجاد کرد؟

زمانیکه شیطان به خدا گفت که من همه انسانها را فریب خواهم داد خدا گفت بنده های مخلصم رو نمی تونی فریب بدی و بعد برای اینکه حواسش به بنده ها باشه بزرگترین سیستم اطلاعاتی دنیا را ایجاد کرد.

کلیه تفکرات،کلیه نگاهها،لرزش دلها ،نیتها و بقیه را ذخیره کرد.تمام مکالمات را شنود و ذخیره کرد.اصلا برای جاسوسی از افراد برای هرکسی دو فرشته را منصوب کرد و فکر کنم بزرگترین دنیا سنتر توزیع شده دنیا را ایجاد کرد.

همگی به بازدید از این سازمان عظیم در روز قیامت دعوتیم



فصل نو

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
چهارشنبه 13 آذر 1392-08:51 ق.ظ

این روزها اگه مشکلی پیش نیاد دارم کارم ور عوض می کنم که خودش موجب یه سری تغییرات خواهد شدو.امیدوارم تغییرات مثبت باشه و چیزهای جدید و خوب یاد بگیرم.


مثلا این روزها دو تا سوئیچ 6500 و یه سری سوئیچ نکسوس 5000 و 2000 نصب کردم و درگیر چیزهای اینطوری ام. تجربیاتی که کمتر برای سیسکو کاران و یا بر و بچ پیش می اد.
دنیایی است( VSS,vPc,........)


امیدوارم ختم به خیر شود.

ولی کلا کار کامپیوتر یه ایراد بزرگ دارد و آن این است که در آن به پیشکسوتها احترام نمی زارند و یا بهتر بگمک پیشکسوتها احترامی ندارند.شاید بشه گفت علم کامپیوتری که این روزها ما می خونیم بیشتر راهبری ابزار و برنامه است و چون این راهبری هی عوض میشه راهبران قبلی بی ارزش می شن.

مثلا فرض کنید هر ماشینی که تو ایران می امد بعد از 3 سال یا 5 سال کلا از رده خارج می شد و یه ماشین جدید دیگه می امد.خود بخود کسانی که تعمیر کار ماشین قبلی بودند از رده خارج می شدند واررزش خود را از دست می دادند.و این خیلی بد است
بگذریم.



*************

چند روز پیش رفتم دانشگاه پیام نور تا مدرکم رو بگیرم.مسئول مربوطه بهم می گه که شما کامپیوتری ها یه عیب بزرگ دارید .هیچ کدومتون نمی ایید دنبال مدرکتون.

بعد بهش می گم منم چوندارم فوق می خونم و واسه اون احتیاج دارم امدم.بعد می گم که چرا دانشگاه برای مقطع فوق مدرک رو از من می گیره؟من دوست دارم یه خاطره ار پیام نور داشته باشم.

می گه مگه حالا خیلی جای خوبی بود؟می گم آره.برای من که جای خوبی بود کلی خاطره ازش دارم.


آسانسور

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
دوشنبه 13 آبان 1392-10:47 ق.ظ

زندگی را می توان شبیه یک ساختمان تصور کرد.که در هر طبقه اش امکانات مختلفی وجود دارد ( شغل و درآمد و پرستیز و قدرت و ... )


هر طبقه که بری بالاتر وضع بهتری خواهی داشت و از امکانات بیشتری بهتره مند خواهی شد.

به دوروش می توانی بری طبقات بالاتر.یا با استفاده از پله.یا با استفاده از آسانسور.

خوب بالا رفتن از پله سخت است.و گاه به گام انجام میشود.اگه در شروع زندگی طبقات اول ساختمان باشی و ساختمان 1000 طبقه داشته باشد عمرا با پله بتونی به اوج برسی .ولی خوب هرچقدر رجمت بیشتری بکشی به طبقات بیشتری می رسی.رشدت بوسیله عرق جبین خواهد بود.و وقتی هم که رشد می کنی قدر جایگاه و منزلت رو بهتر می دونی.البته وقتی از پله داری می ری بالا هم ممکنه پات سر بخوره و برگردی عقب.ولی بعید است بیش از یک طبقه سقوط کنی

روش آدمهای زرنگ و اونها که پارتی دارند و خیلی ها امروزه استفاده از آسانسور است.فواید آسانسور را همه می دانید.ولی یه نکاتی هم وجود  دارد که من عرض می کنم خدمتتان.

1- گاهی وقتها سوار آسانسور می شوی که بری بالا.ولی می بردت پایین.

2- گاهی وقتها که می ری بالا دیگه داری می رسی یهو می بینی که آسانسور گیر کرد.

3- گاهی وقتها سوار میشی و می دونی که می ری پایین.ولی یهو می بردت بالا.

4- تازه خیلی وقتها هم اگر موقع پایین رفتن صبر داشته باشی بعدش می ری بالا و جبران می شه

5- آسانسور به همون سرعت که میره بالا بهمون سرعت هم می آد پایین.اگه موقع بالا رفتن به موقع پیاده نشی و طمع کنی که بازم بری بالا ممکنه بیایی پایین.

و نکاتی از این دست که خواشمندم شما بهشون اشاره کنید


متولد چه ماهی هستی؟

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
جمعه 3 آبان 1392-03:40 ب.ظ

خیلی از مردم با توجه به اینکه چه ماهی به دنیا امدی توقع یه سری خصوصیت از شما رو دارند.
به اینهم می گن طالع بینی هندی یا چینی یا مصری و یا یه چیز دیگه.

من راستش اصلا اعتقادی به این طالع بینی ها نداشتم.و کلا معتقد به انتخاب بودم و می گفتم همه چی انتخاب است.چه معنی داره که روز تولد آدم( یعنی ماهش) بتونه در خصوصیت رفتاری اون تاثیر داشته باشه.

بعدها دیدم که نه .یک واقعیتهایی وجود دارد.مثلا اینکه واقعا یکسری رفتارهای مادرزادی و ژنتیکی را انسان با خودش به دنیا می آورد و یا به نوعی به ارث می برد و این جبر جسم است.

و یکی از وظایف هر کسی شناخت نقاط قوت و ضعف مادرزادی خود است و باید در تقویت نقاط قوت و تضعیف نقاط ضعف خود بکوشد.

همچنین دیدم که بعضی از این صفاتی که در مورد متولدین ماه ها می گن بصورت نسبی درست است.مثلا می گن اردیبهشتی ها ( یعنی خودم) خیلی مردهای خوبی هستند.و دیدم راست می گن.

پس کمی فکر کردم تا تناقض این اندیشه را با اندیشه قبلی ( اختیار و بی معنی بودن ربط ماه تولد با خصوصیت  اخلاقی افراد ) را متوجه بشم

به نظر من ماه تولد افراد نقشی در رفتار و خصوصیت آنها ندارد.بلکه چیزی که تاثیر گزار است ماه و یا روز بسته شدن نطفه افراد است.و چون عموما همه افرادی که تو یه ماه نطفه شون بسته میشه تو یه ماه به دنیا می آن ( بعد از نه ماه)  یکسری از خصوصیات اخلاقیشون شبیه هم میشه.

برای اثبات این نظریه باید خصوصیت اخلاقی افراد نارس( یعنی کسانیکه زود به دنیا می آن بررسی شه) و حدس می زنم خصوصیات اخلاقی شون شبیه افرادی باشه که یکی دوماه بعد به دنیا امدن( یعنی اگه اینها نارس نمی شدن اون موقع به دنیا می آمدن).البته ممکنه خود نارس به دنیا امدن هم یه سری خصوصیت اخلاقی برای فرد به وجود بیاره.


بگذریم
این بودنظریه بنده در مورد طالع بینی ماه.پس از این به یعد نپرسید کی به دنیا امدی.
بلکه بپرسید نطفه ات کی بسته شد؟( البته اگه جرات دارید)




فیلم من مادر هستم

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
جمعه 3 آبان 1392-03:37 ب.ظ

فیلم من مادر هستم فیلم جالبی است.آنرا دیشب دیدم.توصیه می کنم حتما این فیلم رو برید بخرید و ببینید.
بعد تشریف ببرید ادامه مطلب ونکاتی که من برداشت کردم را بخونید


ادامه مطلب

فاصله بین صنعت و دانشگاه

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
جمعه 26 مهر 1392-01:34 ب.ظ

این روزها به وضوح فاصله بین صنعت و دانشگاه را حس می کنم و معیوب بودن سیستم دانشگاهی کشور را می بینم.
در هفته قبل با استادمون در مورد مباحصی که مطرح می کرد تا در مورد آنها مقاله بنویسیم صحبت می کردم.بهش گفتم: استاد این چیزها که در ایران نیست؟
گفت : شما اصلا به ایران نگاه نکن و نگاهت به خارج باشه .ایران که ...  .
امروز دوباره وقتی لیست مقاله ها را مرفی کرد به استاد گفتم استاد آیا می شود یک چیزی معرفی کنید که کاربردی باشد و من بد از اینکه در موردش کار کردم و مقاله دادم در زندگی روزانه و کاری ام هم به درد بخورد؟
گفت من نمی دانم شما دنبال چی هستید ولی این مقاله ها برای خارج است.شما یک مقاله خوب می دهید بعد متخصصین سیسکو از آن برای روترهایشان استفاده می کنند.همچنین شما می توانید یک مقاله خوب بدهید و از آن برای قبولی در دکترا و یا خارج شدن از کشور استفاده کنید.
شما نگاهتان به ایران نباشد.صنعت در ایران یعنی تعویض چراغ و زه پراید و تجویل دادن آن به ملت به عنوان یه مدل بالاتر .
*****************
زمانیکه  کار برای خودم رو ول کردم و جذب یه شرکت شدم مدرک مرتبط با کامپیوتر نداشتم و مدرکم فوق دیپلم برق بود.ولی چند تا مهندس کامپیوتر زیر دستم کار میکردند. ولی گاهی به مدرکم گیر می دادند.همونجا فهمیدم که مدرک مهندسی سواد نمی دهد.
بعدا که رفتم لیسانس نرم افزار را گرفتم عینا همین رو دیدم.ومشاهده کردم که تو دانشگاه هیچ چیز کاربردی را به آدم یاد نمی دهند.
یعنی یک دکترای کامپیوتر هم ممکنه نتونه یه ویندوز عوض کنه و یا ساده ترین اشکالات کامپیوتر رو حل کنه.چون چیزی تو دانشگاه در این مورد بهش یاد ندادند و اگه هم بلد باشه خودش رفته یاد گرفته.
****************
نتیجه : متاسفانه ما در دانشگاه چیزی رو یاد می گیریم که به هیچ درد صنعت و زندگی تجاری مان نمی خورد.بلکه تولیداتمان فقط به درد خارجی ها می خورد. ولی اشکال اساسی این سیستم یک چیز دیگر هم هست و آن اینه که خروجی های این سیستم هم باز فقط به درد یان سیستم مریض می خورند
نکته جالب ترش این است که صنعت و سیستم اداری ما با اینکه می داند خروجی های این سیستم به دردش نمی خورند ولی به دلایلی که نمی دانم دوست دارد کسانی را جذب کند و به آنها بهای بیشتری بدهد، که مدرک بالاتری از اون سیستم مریض داشته باشند.
البته این گفتار شاید فقط در مورد رشته مهندس کامپیوتر صدق کند.



به دانشگاه بر می گردیم

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
شنبه 16 شهریور 1392-07:31 ق.ظ

نتایج ارشد آزاد امد و خوشبختانه من در رشته مورد علاقه ام یعنی شبکه در واحد علوم و تحقیقات قزوین قبول شدم.( دانشگاه آزاد گرایش شبکه را فقط در واحد قزوین و گرمسار ارائه می کند که فکر می کنم سطح قزوین بالاتر باشد.یعنی متاسفانه تهران این رشته را نداشت.


متاسفانه امسال در زمان آژمون ارشد سراسری من در عسلویه ماموریت بودم و امکان شرکت در آزمون را نداشتم.
پارسال هم اصلا در آزمون آزاد شرکت نکردم.

ولی امسال به دلایل زیر شرکت کردم و خداروشکر جواب گرفتم.

1- در محیط کار و برای پیشرفت کار نیاز داشتم یعنی دیدم که دیگر باید حتما یه ارشد داشت.
2- نمی خواستم با رفتن به رشته دیگری ( مثل نرم افزار) وقت خود را تلف کنم.

3- وقت و برنامه ریزی کافی برای خواندن تا قبولی در ارشد سراسری نداشتم
4- به نظرم زمان برگزاری کلاسهای ارشد با برنامه کاری من ( که کارمند هستم) بهتر همخوانی داشته باشد

5- قطعا در دانشگاه آزاد سخت گیری کم تر است و بقیه دانشجو ها هم مثل من درگیر کار هستند و خیلی سطح و زمان بقیه با من فرقی ندارد.
اگر می رفتم سراسری یحتمل با یه تعداد زیاد دانشجو های جوان بیکار و مجرد که وقت آزاد زیاد داشتندو عشق درسخوندن بودن مواجه می شدم. و خود بهخود توقع استاد هم بالا بود و از کارم می افتادم.



فکر کنم همینها کافی باشد.البته می دانم که ممکن است دانشگاه و مدرک خیلی در سواد واقعی و عملیاتی من تاثیر نگذارند ولی خوب این یه قسمت از پازل رویای من است که باید انجام شود تا انشالله من دکترای خودم رو هم بگیرم( و انشالله عضو هیئت علمی دانشگاه هم بشوم)

راستی زمانیکه تازه وارد دانشگاه امیرکبیر شده بودم ( در رشته برق) دانشگاه پیام نور را اصلا دانشگاه نمی دانستم و دانشگاه آزاد را محل تجمع دانش آموزان تنبل می دانستم و ... .
دست روزگار باعث شد که بعدا لیسانس نرم افزار خود را از پیام نور و انشالله ارشد خود را هم از دانشگاه آزاد دریافت کنم.
انشالله حداقل دکترا را از سراسری بگیرم.




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


صفحات جانبی:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox