تبلیغات
قطره (ای از زندگی یک درگیر کامپیوتر) - مطالب حرفهای خودمانی
 
اگر قادر نیستی خود را بالا ببری ،همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای بالا برود.

کار خوب در جای بد یا کاربد در جای خوب

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
چهارشنبه 25 شهریور 1394-12:35 ب.ظ

در تمام پارامترهای مرتبط با شغل ما مثل رضایت شغلی،درامد،پیشرفت ،امنیت و غیره حداقل دوتا فاکتور خیلی مهم هستند. یکی جایی که داریم در آن کار می کنیم و دوما شغلی که در آن مشغول هستیم. بدیهی است که ممکن است کارمند ساده یه شرکت و یا سازمان معظم از کارشناس و نیروی فنی یه شرکت کوچک شرایط کاری بهتری داشته باشد. مثلا ممکن است حقوق یه مهندس کامپویتر در یک شرکت کوچک برابر یک میلیون تومان باشد و هیچ مزایایی هم نباشد ولی نیروی خدماتی وزارت امور خارجه و یا صدا و سیما و یا فلان سازمان دو میلیون حقوق بگیرد،به مناسبت روز کارگر و ماه رمضان و عید نوروز و غیره چند میلیون بن کالا و خدمات دریافت کند. امکان استفاده از ویلای کیش و رامسر و غیره هم داشته باشد.

ولی خوب جنس شغل هم برای انسان خیلی مهم است. مثلا شاید مهندس فوق حاضر نشود جایش را با خدماتی فوق عوض کند. شاید هم حاضر شود. نمی دانم.

حالا یه مقدار شرایط را متقاوت می کنیم. مثلا فرض کنید که شما یک مهندس کامپیوتر با مدارک تخصصی و سابقه کار هستید و دوتا گزینه دارید.

در شرکت گوگل مشغول کار بشوید ولی یه کار غیر مرتبط با مدارک و تخصصهاتون داشته باشد مثلا ویندوز عوض کنید وماهی 5 میلیون حقوق بگیرید و کارمند رسمی بشوید و  یا اینکه در یک شرکت خصوصی با 20 کارمند کار کنید ولی در حوزه تخصصی  خودتان کار کنید و ماهی 3.5 میلیون حقوق بگیرید و امنیت شغلی تان هم معمولی باشد( یعنی وابسته باشد به اینکه حرف مدیر را خوب گوش کنید و همه کارها را درست انجام دهید و  دعوا تان نشود و شرکت منحل نشود)

 

شما باشید کدام گزینه را انتخاب می کنید( با فرض اینکه ممکن است هرگز نتوانید در گوگل کار خود را عوض کنید و به واحد دیگری بروید)



یک درخواست

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
چهارشنبه 28 مرداد 1394-09:29 ق.ظ

با سلام به همه


لطفا به این لینک سر بزنید و به نوشته من رای بدهید. ممنونم
http://timemachine.mihanblog.com/post/4181


اگه من مدیر بودم ق1

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
سه شنبه 13 مرداد 1394-03:25 ب.ظ

جلسات منظم ماهانه با کارمندانم می گذاشتم تا بدانند برام مهم هستند. در این جلسات ترجیح می دادم بیشتر اونها حرفها بزنند

یک نفر متخصص در روابط عمومی رو به عنوان مسئول دفتر استخدام می کردم.چون مسئول دفتر من ،آینه من و شرکت من است و به نوعی بازوی من است. بازوی من باید بهترین باشد.

بحرانها و مسائل شرکت را با پرسنلم در میان می گذاشتم. نمی گذاشتم جو شایعه در شرکت باشد و کسی نداند فردا قرار است چه شود.

حتما برای شرکت برنامه شش ماهه و یک ساله و 5 ساله تدوین می کردم. و برای رسیدن به هریک از برنامه های فوق یک نقشه راه تدوین می کردم.

با هزینه ها و هدیه های کوچک پرسنلم را خوشحال می کردم.

به مقوله رضایت شغلی می پرداختم. پرسنل من باید همیشه و تا آخر عمر از شرکت و ودوران مدیریت من به عنوان بخش خوب زندگی خود یاد کنند. چه بمانند و چه بروند. باید همیشه یک ویژگی هایی در شرکت من بوده باشد که هیچ جا برایشان تکرار نشده باشد. ما متفاوت خواهیم بود.



کارمندها ق 1

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
سه شنبه 13 مرداد 1394-03:24 ب.ظ

یکی ا ز مشکلاتی که من در کارمندهای اطرافم می بینم ،نارضایتی شغلی است. در پست قبلی عرض کردم که مدیران سازمانها با کمی هزینه و یه مقدار توجه می توانند سطح رضایت پرسنل را ببرند بالا. ولی از وظیفه اونها که بگذریم و بیاییم سمت کارمندها ( یه سری مشکلات از سمت مدیر است و یه سری از مشکلات از سمت کارمندها).
کارمندها باید بدانند که درست است که بعضی ها شرایط کاری بهتری نسبت به جاهای دیگر دارند،ولی در هرصورت نباید ظاهر کار بقیه رو با باطن کار خودشون مقایسه کنند.
برایم پیش امده که دیدم افرادی دوست  داشته اند در جای من باشند ،درحالیکه منم دوست داشتم جای انها باشم.( یعنی من فکر می کرده ام شرایط انها بهتر است و بلعکس)
یا مثلا من فکر می کردم شرایط آی تی در شهرداری باید بسیار مناسب باشد تا اینکه پای صحبت پرسنلش نشستم و چه چیزهایی که نشنیدم.
اصولا در محل کاری یکسری خوبی دارد و یکسری بدی. و این نگاه کارمند است که کدام یک را ببیند.
یادم هست در محیط قبلی کاری ام یکی از دوستان که سمتی داشت و مسئول چند نفر بود همیشه می گفت که حاضر است آبدارچی باشد و سمت مهمی نداشته باشد ولی حقوقش بالاتر باشد. ایده به ظاهر خوبی است. ولی به شخصه مطمئن هستم که برای خیلی ها اینطوری نیست. پول و حقوق همه چیز نیست. پس فقط به این آیتم نباید توجه کرد.

تخفیفهای صد در صدی

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
یکشنبه 21 تیر 1394-01:18 ب.ظ


فرض کنید که یه روزهایی در ایران بود که ما شماره پلاک ماشین را می فرستادیم و خلافی ماشینمان صفر می شد. فرض کنید که این صفر کردن خلافی سقف هم نداشت. دراینصورت آیا ما رانندگان قانون مداری می شدیم؟یا خلافکار می شدیم؟
بدیهی است که با خیال راحت انواع تخلفات را می کردیم و هرگز هم جریمه ها را پرداخت نمی کردیم و صبر می کردیم تا یکی از روزهای موعود برسد و یه تخفیف صد درصدی بگیریم.
پس وجود یه جنین روزهای موجب جری شدن رانندگان می شود.

********

گفته می شود یه روزها ،یا یه مراسمها ،یا یه دعاهایی است که یهو می بینی کل گناه های مارو می بخشند. درسته بصورت ضمنی قبلش گفته شده که حق ناس بخشیده نمی شود. ولی چون مستقیم دوباره تاکید نمی شود ممکن است یه عده دچار سوتفاهم بشوند که شاید همه گناهان بخشیده شود.
به نظر من باید بارها و بارها در جای جای مراسمات دعا و عزاداری های امام حسین و شبهای قدر و غیره گفته شود که آنکه حق ناس به گردن دارد بی خود وقت خود را در این محافل تلف نکند.بلکه اول برود حق ناس را بدهد.
دیشب رفته بودیم جای که بزودی یه پست د رمورد ش می نویسم .سخنران یا مجری می گفت هرکس که یک قطره اشک برای حسین( یا رقیه ) بریزد خدا همه گناهانش را می بخشد حتی اگر به تعداد ریگهای بیابان باشد. اینو گفت ولی اینو نگفت که به شرطیکه حق ناس گردنش نباشد و این گناهان حق ناس نباشند.
لذا اینطوری خیلی ها فکر می کنند گناه چیز بی ارزشی است و برای پاک کردن آن نیاز نیست کار سختی بکند. هر اگاهی یه تخفیف صد درصدی می خورند و همه چیز صفر می شود
لذا اینطوری می شود که یه عده که شاید تعدادشان کم هم نباشد قبح گناه ( همه جور گناه: مال مردم خوری،تضییع حق مردم و غیره) برایشان بی ارزش می شود. دلیلی نمی بینند که برای جبران گناهان کاری بکنند.صبر می کنند و توبه می کنند و فکر میکنند اینطوری همه چیز سفر شده است.

اینجاست که یک نفر می گوید : دیندار ها انسانهای خطرناکی هستند زیرا فکر می کنند  هر غلطی بخواهند می توانند بکند و بعدا توبه کنند.



دور زدن فایروال

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
سه شنبه 25 فروردین 1394-11:28 ق.ظ

ممکن است در سازمان شما دانلود یک نوع فایل را بسته باشند. مثلا mp3 یا mp4 یا هرچیز دیگری. خوب حتما حق داشته اند و شما باید به قوانین سازمان احترام بگذارید.

ولی خوب گاهی ممکن است دانلود یک فایل از همان نوعی که بسته شده است بسیار حیاتی باشد. یا اینکه پیش خود بگویید به عنوان یک مهندس کامپیوتر خیلی زشته که نتونید از پس این محدودیت بر بیایید.

راههایی برای فرار از این محدودیت وجود دارد. یکیش اینه که این فایلها رو بدید یه سایت دیگه براتون دانلود کنه و سپس اونها رو با یه پسوند دیگه که دانلودش محدودیت نداره ،مثل فایلهای word دانلود کنید.

برای این کار می تونید به سایت http://www.subodhshetty.in/bypass-firewall-to-download-file  یا سایت underget.com مراجعه کنید. اولی رو تست کردم. اکی بود.


خدا بهم خیر بده


سال نو مبارک

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
جمعه 29 اسفند 1393-02:41 ق.ظ

سال نو بر همه  دوستان مبارک باد.

انشالله سال خوبی داشته باشید( حداقل از سال قبل بهتر باشه)


آفت های شرکتهای پیمانکاری

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
چهارشنبه 20 اسفند 1393-04:31 ب.ظ

مدتهاست در کشور ما سیستمهای پیمانکاری راه افتاده است و خیلی از سازمانها یکسری از کارها رو برون سپاری کردند .روش برون سپاری در اصل برای کوچک کردن بدنه سازمان و دولت است و فواید زیادی دارد:
1-    کارمندان رسمی دولت چون امنیت شغلی بالایی دارند ،خیلی نیازی به تغییر حس نمی کنند و حتی انگیزه قوی هم برای کارهای جدید و نو ندارند. ترجیح می دهند با همون روشهای قدیمی و کند و بدون بهره وری بالا کار کنند.
2-    معمولا برای هر کاری باید چند نفر بیش از حد نیاز نیرو استخدام کرد و ... .
3-    و ... .
در سیستم پیمانکاری عرف این است که کل کار را به یک شرکت واگذار می کنند و شرکت تعدادی نیروی جوان و فعال استخدام می کند و کاراجرایی انجام می دهند و نیروهای رسمی سازمان نظارت می کنند. اگر نیرویی بد کار کند و خود را آپدیت نکند ،سریع ناظر شرکت را جریمه می کند. لذا کار با بهترین کیفیت و با مناسب ترین قیمت انجام میشود و سازمان درگیر مسائل حاشیه ای نیست. و این وسط سازمان کوچک می شود.
قرار این بود که به این وسیله همه سود کنند .
قرار بود که
اولا بخش خصوصی فعال شود تا صنعت کشور رشد کند
 دوما اینکه نیروهای پیمانکار خوب و حرفه ای استخدام شود کار به بهترین نحو انجام شود
سازمان و شرکت هم که درگیر حقوق و مزایا این پرسنل نشده و هرسال فقط یک هزینه ای رو بابت کیفیت مدنظرش پرداخت می کنه که معمولا بسیار کمتر از مبلغی است که در صورت عدم استفاده از برون سپاری باید پرداخت کنه. سازمان هم کوچک و مدیریتی و نظارت می شد.
اما این شرح کاری بود که مسئولین دوست داشتند انجام بدند.
اما چیزی که در عمل رخ داد متفاوت بود.
بهترین حالت این است که  یه عده از مدیران فعلی سازمان می روند یک شرکت تاسیس می کنند و یه عده رو با حقوقهای متوسط و گاهی کم استخدام می کنند و کار رو می سپرند دست اونها و هر ماه بهشون حقوق می دند. و یه  درصدی بالاتر از مجموع  حقوق این افراد رو از سازمان خودشون دریافت میکنند بابت این کار.(خوشبینانه  بیست درصد و یا سی درصد بالاتر)
مشکل عمده این شرکتها این است که نظارت جدی رو عملکرد آنها نیست. چون شرکت داخلی است و مدیران نمی تونند خیلی به شرکت خودشون گیربدند. گاهی برای حفظ ظاهر کمی بهش گیر می دهند.
مزیت این شرکتها این است که چون توسط یه عده از افراد خود شرکت تشکیل شده است حال و هوا و قوانین این شرکتهای پیمانکاری به سازمان مادر شبیه است و نسبتا همه چیز قانونی است و عددهای پرداختی نزدیک به قانون کار نیست و بالاتر است. کمی امنیت شغلی دارد( والبته اکثر استخدامی ها اشنای مدیران هستندو معمولا در اولین فرصت جذب سازمان اصلی می شوند)
مشکل بعدی این شرکتها این است که در صورتیکه مدیران اصلی و تصمیم گیر شرکت عوض شوند و در این شرکت سهمی نداشته باشند فاتحه این شرکت خونده است.
بدیهی است که این شرکتها از طریق مناقصه نمی تونند برنده بشوند و ترک تشریفات می شود.

سری دوم شرکتها ،شرکتهایی هستند که در مناقصه پیمانکاری یک جا برنده شده اند. این شرکتها معمولا در حالتهای زیر پیش می آید( یا مدیران اونقدر سالم هستند که دنبال راه اندازی یک شرکت پیمانکاری نیستند.( شما این حالت رو باور می کنید؟) یا اینکه مدیران عوض شده اند لذا تا مدیران جدید شرکتشون را راه اندازی کنند یک مناقصه سالم برگزار می کنند و شرکت مدیران قبلی را به این وسیله از دور خارج می کنند.یا سازمان زیر ذره بین است و مدیران نتوانسته اند چنین شرکتی را راه اندازی کنند.یا اینکه اتفاق نظر ندارند و از جناحهای مختلف هستند و باهم درگیرند. و لذا کار افتاده دست مدیران پایین تر و اونها هم ترجیح دادند که از یک شرکت بیرونی یه شیتیل بگیرند و کمکش کنند که اون برنده بشه.در هر صورت مناقصه نسبتا سالم و رقابت سر قیمت وجود دارد.و یه چنین چیزهایی)
معمولا کسی بدون وابستگی و دادن شیتیل برنده نمی شه.( شما باور می کنی بشه؟خوب حالا یه دونه استثنا که ممکنه باشه)
در این حالتها شرکت برنده واقعا باید پایین ترین قیمت رو داده باشه. لذا باید نیروهایی با کمترین حقوق را جذب کند. از طرفی به علت دعواهای موجود بین مدیران ( مدیر الف مسئول نظارت است که با مدیر ب که مسئول برگزاری مناقصه بوده و از دید مدیر الف حتما یه چیزی گرفته ولی چرا سهم مدیر الف را نداده در حالیکه یک در هزار ممکنه نتونسته باشه بگیره) به شدت نظارت زیادی بر روی این شرکت پیمانکاری وجود دارد. شرکت برای اینکه حقوق کم بده نیروهای کم سابقه رو استخدام می کنه. نیروهای کم سابقه نمیتونند نظر ناظر رو جلب کنند و یا اینکه کار خوب انجام بدهند. لذا هی اخراج می شوند( توسط ناظر کارفرما).
معمولا حالتهای زیر  پیش می اد
یکسری از نیروهای پیمانکار مجبور به پاچه خواری ناظر کارفرما می شوند.
یکسری از پرسنل بزور محیط را تحمل می کنند ،و کسب تجربه می کنند و در اولین فرصت می روند جای بهتر
ناظر یه دونه می زنه تو سر خودش و یه دونه تو سر بچه ها و کم کم توقعش رو کم می کنه و گاها خود ناظر عوض می شه.
این وسط همه می بازند:
توی این سیستم سازمان چون داره از نیروهای بی کیفیت استفاده می کنه معمولا ضرر می کنه ( انواع  ضررهای  پنهان:
 مثلا سیستم خوابیده و نیروی پیمانکار بجای اینکه در یک ربع درستش کنه در دو روز درستش می کنه
پیمانکار نمی تونه راه های مناسب پیشگیری را بده لذا سیستمهای زود به زود خراب می شوند.
نیروهای پیمانکار که حقوق کمی می گیرند ممکنه از عمد خراب کاری هم بکنند تا بعدا درستش کنند و خودنمایی کنند .انشالله که امنیت شغلی پیدا کنند.
گاها تصمیم های اشتباه می گیرند و به اشتباه تعویض می کنند و یا می گن این سیستم درست نمیشه و یابرای یک مسئله ساده بعلت بی تجربگی راه حلهای گرون می دهند و مشابهات.
نیروهای پیمانکار هم که بشدت تحت فشار هستند. عموما امنیت شغلی ندارند. حقوق مناسبی هم که دریافت نمی کنند. نظارت هم که شدید است. پس فقط از روی اجبار به کار ادامه می دهند.
عملا دانشی برای سازمان ایجاد نمیشود. برنامه دراز مدتی چیده نمیشود و ... .


مشکل بزرگی که هردو روش بالا دارند حس تبعیضی است که افراد پیمانکار حس می کنند. بصورت بسیار آشکاری بین آنها و نیروهای قراردادی سازمان و نیروهای رسمی سازمان تفاوت وجود دارد. به مناسبتهای مختلف افراد رسمی و قراردادی سازمان دریافتی ها ومزایاهایی دارند که پیمانکاران ندارند. با توجه به اینکه پیمانکاران حقوق به مراتب بسیار پایین تری هم نسبت به پرسنل رسمی و قراردادی سازمان می گیرند ،درحالیکه کار بیشتری انجام می دهند.
شاید اگر حداقل حقوقی بسیار بالاترمی گرفتند تحمل این حالت براشون بسیار راحت تر بود و همشون دنبال جذب در سازمان مربوطه نبودند.
اگر به این آفات به نحوه شایسته ای رسیدگی شود و حالت برد برد پیش بیاد ،خیر دنیا و آخرت برای همه پیش بیاید.
فعلا همین



روز مهندس و تولد حضرت زینب

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
سه شنبه 5 اسفند 1393-08:58 ق.ظ

سلام.روز مهندس بر مهندسین عزیز مبارک باد

امیدوارم روزی برسه که در این کشور مهندسین باسواد زیر دست مدیران بی سواد کار نکنند.

امیدوارم روزی برسه که تو این ممکلت مهندسی بی سواد به خاطر مسائل اعتقادی و یا سیاسی حذف نشودند و یا به حاشیه نروند.

امیدوارم روزی برسه که مهندسی باسواد از این کشور نروند ،بلکه به این کشور بیایند.

امیدوارم روزی مهندسی این کشور کار تولیدی بکنند و جذب مشاغل خدماتی و بازرگانی و  غیر مرتبط نشوند( مهندسی فروش داستانش جداست)


با ارزوی موفقیت برای همه.


خوانندگان غیر مهندس حسودیشون نشه.

************

تولد حضرت زینب هم بر همه دوست داران ایشون مبارک باد. زحمات ،مدیریت و افشاگریهای حضرت زینب موجب شد که خون شهدای کربلا پایمال نشود و تا امروز چراغش روشن و راهشون پر رهرو باشه.

شاید تولد حضرت زینب مهمتر از روز مهندس باشه. در هر صورت من اول اون یادم بود. بعد این یادم افتاد.

انشالله توفیق بشه همه مون یه سر بریم زیارت حرمش. انشالله در سوریه هم امنیت ایجاد شه  و خون مردم بی گناه اینقدر ریخته نشود.

انشالله سال بعد هم تولدش رو تبریک بگم

خودکشی

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
سه شنبه 21 بهمن 1393-10:56 ق.ظ

ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ، ﺩﺭ ﻫﺮ ﮐﺲ ، ﻣﻨﺤﺼﺮ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺷﻪ...!
ﯾﮑﯽ ، ﺩﯾﮕﻪ ﺷﯿﮏ، ﻧﻤﯽ ﭘﻮﺷﻪ..
ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ، ﺁﺭﺯﻭﯾﯽ ﻧﻤﯿﮑﻨﻪ..
ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻪ ﺗﺤﺼﯿﻞ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻧﻤﯿﺪﻩ..
یکی دیگه ب خودش نمیرسه...
ﯾﮑﯽ مدام ﺗﺮﺍﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﮔﻮﺵ ﻣﯿﺪﻩ..
ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺵ، عکس ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﯼ ﻧﻤﯿﮕﯿﺮﻩ...!
یکی محبت نمی کنه ...!
یکی دیگه محبت نمیپذیره ...!
و.....
اینگونه است ک ﺍﮐﺜﺮ ﺁﺩﻣﻬﺎ در ٣٠ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﻧﺪ و ﺩﺭ ٨٠ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺩﻓﻦ میشوند...!
پائولو كوئیلو
متنی که برنده ی بهترین جایزه سال شد


شما چطوری خودکشی می کنی؟

یک خاطره

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
چهارشنبه 17 دی 1393-12:54 ق.ظ



دیشب مدیر قبلی که شرکتی که توش کار می کنم بهم زنگ زد. می دونستم تو یکی از موسسه های مالی سمت مدیریتی داره. تو شبکه به مشکل خورده بودند. مدیر خوبی بود و نسبت بهش حس مثبت و خوبی داشتم.لذا گفتم در خدمتم. ادمین شبکه شون زنگ زد و صحبت کردیم. بهش گفتم چکار کنه.ولی ظاهرا توانمند نبود.لذا صبح امد دم محل کار دنبالم و باهم رفیتم شرکتشون. یه اتفاق ساده افتاده بود. با ادمین قبلی به مشکل خورده بودند.اونهم کار رو ول کرده بود و خودش رو کشیده بود کنار.بدون اینکه یه پسورد به اینها بده.بعد یه نفر که کمی سیسکو بلد بود امده بود پسورد ریکاوری کرده بود روی سوئیچها وروترهای core .ظاهرا روی یکیشون سرویس پسورد ریکاوری فعال بود و کانفیگ پریده بود.روتر رو هم نتونسته بود پسورد ریکاوری کنه.البته یه کارهایی کرده بود. بزرگترین اشتباهی که کرده بود این بود که هیچ داکیومنتی از شبکه در نیاورده بود. درست نمی دونست رنج ای پی ها چیه.وی لنها  چی است.ارتباطات چطوری است.و غیره. کل شبکه ساختمان از کار افتاده بود.

براش توضیح دادم که عزیزم شما در ابتدا باید نقشه شبکه و پورتها رو در می اوردی و داکیومنشن درست می کردی و غیره.فکر می کنم خوب متوجه نشد که چی می گم.ولی در اخر وقتی توی یک قسمت به مشکل خوردیم و دیدیم که نمی دونه اصلا اپ لینک سوئیچ اون طبقه و واحد کدوم است  و قبال تو چه رنج ای پی بوده و وی لنش چی بوده و غیره ،فهمید که داکیومنتشن چقدر می تونه کارگشا باشه.سوئیچ اون واحد کلا پیکربندیش پریده بود و لذا چون هیچی هم ازش نمی دونستیم از صفر کانفیگ کردیم و خداروشکر مشکلات حل شد و کار کرد.

مدتها بود که دست به کانفیگ سوئیچ و روتر نزده بودم.لذت بخش بود.فکر می کنم برای افراد فنی هیچ چیز لذت بخش تر از حل یک مشکل فنی نیست. بعد از دوسه ساعت با افتخار و غرور برگشتم و خوشحال بودم که تونستم برای یک  دوست کار مثبتی انجام بدم.آخرش وقتی گفت انشالله جبران کنیم،گفتم قبلا جبران شده.

 

نتیجه اخلاقی : قبل از اینکه هر تغییری در شبکه یک جا بخصوص یک شبکه ناشناس بدهید و کارهایی مثل پسورد ریکاوری و یا تغییر آی پی و غیره بدهید ،ابتدا یک داکیومنت خوب از شبکه و وضعیت فعلی تهیه کنید.همیشه کار اونطوری که دوست دارید و یا قرار است پیش برود،پیش نمی رود. از این ادمین مدیریت حمایت می کرد.لذا زنگ زد و من رفتم و درست کردم.در غیر اینصورت می تونست کارش رو سر همین سوتی از دست بدهد.

نتیجه اخلاقی دو: زمانیکه مدیر هستید ،مدیر خوبی باشید.

 



تبدیل کارت شبکه پی سی به اکسس پوینت

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
یکشنبه 23 آذر 1393-05:33 ب.ظ

گاهی کار بالا به درد می خوره.هروقت لازمتون شد خودتون متوجه می شید.

چند تا برنامه برای اینکار است. که من دوتاشون رو امتحان کردم و نتونسم درست نتیجه بگیرم. یکیش برنامه مشهور connectify است. ولی یک روش دستی هم هست که من ازش نتیجه گرفتم.برای اینکار با استفاده از دستور
netsh wlan set hostednetwork mode=allow ssid=hotspot key=password keyUsage=persistent

که دران بجای نام اسم  hotspot باید اسم مورد علاقه خودتون و بجای password پسورد مورد علاقه خودتون رو بگذارید

با اینکار یک microsoft virtual  wireless network  باید ایجاد کنید.سپس باید اینترنت را روی ان به اشتراک بگذارید و بعد با دستور زیر آنرا فعال کنید

netsh wlan start hostednetwork

برای مطالعه بیشتر به لینک زیر مراجعه کنید:

http://www.instructables.com/id/How-to-Set-Up-a-Wireless-Hotspot-Windows-7/?ALLSTEPS


یه اشکال وایبر

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
سه شنبه 18 آذر 1393-09:45 ق.ظ

من اعتقاد دارم درسته حرف خوب ،خوب است ولی باید در زمان و مکان مناسبی گفته شود تا تاثیر داشته باشد و زودتر و دیرترش موجب حیف شدن حرف می شود.شاید خیلی چیزهای دیگه هم توی این دنیا باشه که اینطوری باشه.
لذا اولیا الله و ادمهایی که ولایت دارند روی ادمها و اساتید درست و حسابی( مرشدها و پیرهای طریقت) ،وقتی می خوان به یه ادم یا شاگرد و یا مرید حرفی بزنند ،اول زمان و مکان را در نظر می گیرند و بعد اون حرف می زنند لذا حداکثر تاثیر رو حرفهاشون داره و موجب هدایت افراد می شه ( و مثل بعضی از پزشکان برای همه یه نسخه نمی دند)
یکی از اشکالات وایبر( یا چیزهای شبیه به اون) اینه که اونقدر همه حرفهای خوب وبدرد بخور وقت و بی وقت توش منتشر می شه و به چشمت می خوره و می بینیشون که دیگه حالت ارشباع و دلزدگی برات پیش می آد و یه طورایی نسبت بهشون بی توجه می شی.این خیلی بده.



خون دادم

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
پنجشنبه 1 آبان 1393-12:00 ق.ظ

یکی از کارهایی که همیشه دوست داشتم انجام بدم خون دادن بود.یکی دوبارقبلا اقدام کرده بودم.یه بار گفتن سرما خوردی.یه بار گفتن حجامت کردی و ... .هردفعه یه چیزی گفتن و نشد.
امروز تصمیم گرفتم از راه اداره برم و خون بدم.لذا رفتم سرخ وصال مرکز انتقال خون و خون دادم.
پس اولا من برای هم وطنانم خون دادم.
دوما اینکه من فرم هدا عضو رو پر کردم .به نظرم اگه خون نمی دادم می گفتند تا زنده بود هیچی از خودش را نبخشید.وقتی مرد روغن ریخته رو نذر امامزاده کرد.


در ادامه مطلب هم یه دونه عکس گذاشتم



ادامه مطلب

سرمایه وایبری

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
چهارشنبه 9 مهر 1393-09:01 ق.ظ


من اعتقاد دارم که هرچیزی که داریم به نوعی سرمایه ما است.حتی کانتکت لیست تلفن و غیره.
حتی لیست گروه هایی که تو وایبر داریم.من وایبر رو از روی گوشیم پاک کرده بودم و فقط بر روی لب تابم داشتم.خوب کلی هم گروه و دوست توش داشتم.می دونستم که هر از گاهی باید یه پیغام رجیستریشن از روی گوشی برای  باقی ماندن روی پی سی بهش بدم.ولی نمی دونستم کی به کی.در هر صورت یه روز صبح پاشدم و لب تابم رو روشن کردم دیدم که وایبر غیرفعال شده.و می گه برای فعال شدن انرا روی گوشی نصب کن.نصب کردم و دیدم همه گروه هام،همه سوابق پاک شده است.و بهمین راحتی سرمایه من در وایبر از بین رفت.مواظب باشید مال شما از بین نرود.




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


صفحات جانبی:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox