تبلیغات
قطره (ای از زندگی یک درگیر کامپیوتر) - مطالب حرفهای خودمانی
 
اگر قادر نیستی خود را بالا ببری ،همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای بالا برود.

حوزه حریم شخصی و ادمینها

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
شنبه 28 فروردین 1395-05:05 ب.ظ


نمی دانم بقیه ادمینهای شبکه هم اینطوری بوده اند و یا نه. ولی زمانیکه من ادمین شبکه بودم،هیچیک از کاربران شبکه ام در کامپیوترش حریمی قائل نبودم. همه کامپیوترهای شبکه را متعلق به خودم می دانستم و لذا به همه فضاهای همه کامپیوترها سر می زدم و نگاه می کردم و اکثر اهم یواشکی بود و صاحبان آنها نمی فهمیدند که من سرک کشیده ام. فکر می کردم چون توانایی اش را دارم پس اجازه اش رو هم دارم. وقتی سواد هک هم بالا رفت همین فکر را در مورد همه کامپیوترهایی که می تونستم و یا می شد هک کنم داشتم. ولی امروزه معتقدم سوای این بحث که کارمندان ایا حق دارند که فایلهای شخصی اشان را در کامپیوتر اداره سیو کنند یا نه، یک ادمین با شخصیت هم حق ندارد در فایلها و کامپیوتر افراد سرک بکشد و ببیند چه چیزی در انها پیدا می کند. این کار یک کار غیراخلاقی است. ممکن است روزی توانایی نفوذ به همه گوشی ها و کامپیوترها را پیدا کنم. جدا اینکه ایا حق دارم به کامپیوتر و گوشی افراد نفوذ کنم یا نه. مطمئنم که حق ندارم به اطلاعات شخصی شون سرک بکشم. و دنبال رازهای زندگی مردم باشم.

لذا به همه ادمینهای شبکه توصیه می کنم که به اخلاق و حوزه شخصی افراد احترام بگذارند. و از قدرت خود سواستفاده نکنند. راستش هیچکس به من نگفت که این توانایی و قدرت به تو حق نمی دهد. فکر می کردم چون می تونم پس حق دارم. ولی امروز به اون سطح از شعور رسیدم که تفاوت این دو رو بفهمم. لذا به عنوان یک برادر به بقیه ادمینها و آی تی من ها در هر سطح و حوزه ای نصیحت می کنم که به حوزه حریم شخصی افراد احترام بگذارند و از قدرت خود سواستفاده نکنند. موفق باشید.



لطفا با دست فروشها مهربان باشید.

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
پنجشنبه 29 بهمن 1394-03:37 ب.ظ

لطفا با دست فروشها مهربان باشید.

من بعنوان یه شهروند تهرانی از نحوه برخورد شهرداری تهران و عوامل آن با دست فروشها به شدت مخالفم. دست فروش علاوه بر اینکه مزاحمت خاصی ندارند بلکه یکی از نوستالوژی های شب عید هستند تا آدم دست زنش رو بگیره و بره باهاش دست فروشها رو ببینه و خرید کنه.
دست فروشها عموما آدمهای باغیرت و اهل کاری هستند که بجای اینکه علاف باشند ،یه جنسی رو با قیمت مناسب کنار خیابان و تو سرما بساط کرده اند تا یه لقمه بیشتر برای زن و بچه شون دربیارند.
شهرداری بهتر است فقط در جهت ساماندهی و ایجاد بستر مناسب برای دست فروشها تلاش کنه. نه اینکه دستفروشها رو با روشهای غیر انسانی ناکار کنه. سرمایه شون رو نابود کنه تا بعدا مجبور شدن بیان غرفه هلی شهرداری رو به قیمتی گزاف اجاره کنند.


لطفا اگر با متن من موافقید آنرا share کنید تا بعنوان یه خواست اجتماعی مطرح شود .شاید شهرداری رفتار اشتباه خود را تغییر داد.

فیلم رسوایی 2

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
دوشنبه 19 بهمن 1394-10:29 ق.ظ

جای شما خالی دیشب رفتیم رسوایی 2 سینمای ارشاد
در مجموع فیلم خوبی بود و ارزش یکبار دیدن را داشت ولی به اندازه توقع من نبود. ده نمکی یک تفاوتی که با بقیه دارد این است که به راحتی می تواند در فیلمهایش هرچیزی را خواست نشان دهد و یا بگوید.
توی این فیلم خوب شروع کرد و به ربا و مشکلات مسوولین و جامعه و آسیبهای اجتماعی ناشی از شبکه های اجتماعی حمله کرد و آغاز کرد ولی نتونست ادامه بده. یعنی به تیکه از پوست چسبید و در عمق نرفت. به فاصله بین مسوولین و مردم ،به فقر و فاصله طبقاتی اشاره کرد ولی نتونست خوب اون رو کالبد شکافی کنه. به روحانیت، مجلس ،سپاه،حوزه های علمیه و سازمانهای تبلیغات اسلامی و غیره اصلا نپرداخت و فیلم را با شوخی های جنسی کلامی و یه دختر خوشگل و غیره تموم کرد. نقش رسانه و روزنامه و خبرنگار را در حل مشکلات جامعه منفی و دردسر ساز و زرد نشان داد. ودر نهایت با سطحی ترین و شعاری ترین نگاه حلال همه مشکلات دنیا و آخرت را یک پرچم یا ابوالفضل نشان داد و خلاص. پرچمی که قبلش هم بود ولی واقعا یک پرچم یه تاثیری می زارم وقتی کسی زیرش نیست. کسی پیروش نیست.
از نظر فنی فیلم گمی آینده را نشان می داد. جلوه های کامپیوتری خوبی در آن بکار رفته بود. ولی شبیه سازی زلزله به نظرم خوب انجام نشده بود. زلزله تکان و تکانه است و این تکانه است که موجب تخریب می شود. ولی در فیلم بیشتر شبیه انفجار از درون شبیه سازی شده بود. همچنین اول باید مناطق فرسوده و ضعیف تخریب شود نه برجها. زیرا که برجها معمولا محکم تر و با رعایت استاندارد ها ساخته می شود.
در فیلم یک مجسمه ترازویی بود که زلزله از آن شروع می شد و اون مجسمه نماد قوه قضاییه بود.


بعدا نوشت : عکس دکتر زیبا کلام روی مجله شرق بعنوان مخالف حاج آقا وبه نوعی بعنوان مخالف دین نشان داده بودند. امیدوارم اجازه گرفته باشند

نیمه گمشده

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
شنبه 17 بهمن 1394-11:06 ق.ظ

ایا می دانید فلسفه نیمه گمشده چیست؟

در داستانهای اساطیری یونان آمده است که انسان در قدیم بصورت یک موجود چهاردست و چهارپا و دوصورت بوده. یعنی یک زن و مرد بهم چسبیده. (البته شکلهای دیگه هم داشته).

این موجود قدرت و قدرت بسیار زیادی داشته . تا جاییکه برای خدایان هم گردنکشی می کرده. خدایان تصمیم می گیرند نابود کنند. ولی زئوس مخالفت می کنه. می گه اگه نابود شه کی مارو پرستش کنه؟

لذا می زنه انسان رو نصف می کنه. اولا قدرتش به شدت کم میشه. دوما عبادت کنندگان زئوس دوبرابر می شند. سوما هر آدمی می افته دنبال یافتن نیمه گمشده اش. لذا دیگه برای خدایان گردنکشی نمی کنه.

لذا اولا اونهایی که هنوز برای خدایان گردنکشی می کنند یا خیلی بچه پررو هستند و یا اینکه نیمه گمشده شون رو پیدا کرده اند.

دوما هرکی نیمه گمشده اش را پیدا کنه قدرتش چند برابر میشه.

اوصیکم و نفسی به مطالعه .



فیلم بادیگارد

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
شنبه 17 بهمن 1394-10:02 ق.ظ

سه شنبه هفته قبل رفتیم فیلم بادیگارد را در سینما بهمن دیدیم. از سری فیلمها جشنواره سی و چهار فجر.  توی سینما بهمن
فیلم بسیار زیبا و خوش ساختی بود.  راستش بلیط را رایگان برایمان اوردند و ما همگی خانوادگی رفتیم. ساندویچ هم برده بودیم با کمی خوردنی های دیگه.
باید فیلم را ببینید  .فیلم ،ادامه فیلمهای حاتمی کیا است. ولی به نظرم سیاسی تر بود. به نظر من فیلم پر از نمادها و استعاره بود. اول فیلم وقتی محافظ به معاون می گه که باید قبلا یه کاری می کردید. الان دیر شده.
در طول فیلم سعی می شه که تفاوت بین محافظ و بادیگارد روشن شه. نیروی انقلابی و مذهبی محافظ ارزشهای نظام معرفی بشند. محافظهایی که توسط یک علیل در شورای امنیت ملی درک نمی شن و از کار کنار گذارده می شن و خلع سلاح می شن. بعد همین محافظ باز از جوونش رو بخاطر محافظت از سرمایه های مملکت از دست می دند. اگر اون علیل شورای عالی امنیت استعاره از جلیلی باشه یه داستان است و اگر کس دیگری باشه یه داستان دیگه. در مجموع فکر کنم باید فیلم رو یکی دوبار دیگه هم دید تا فهمید کلا منظور فیلم چی بود.

فیلم لانتوری

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
شنبه 17 بهمن 1394-09:53 ق.ظ

پنج شنبه غروب رفتیم فیلم لانتوری رو دیدیم. فیلم خوبی بود ولی ما خانوادگی رفته بودیم و برای بچه ها خیلی جذاب نبود. در مورد اسید پاشی و قصاص  و آسیبهای اجتماعی و نقش فساد ورانت دولتی درآسیب های اجتماعی بود.
به اینکه خود بزهکاران به نوعی آسیب دیده هستند پرداخته بود. به اینکه مشکلات باید ریشه ای حل شود. به اینکه وقتی یک مشکل اجتماعی ایجاد می شود باید در موردش فیلم ساخت. در موردش حرف زد تا نقد شود و راهکارهایی برای حل ان ایجاد شود. باید به مردم اموزش داد و فرهنگ ایجاد کرد وازین حرفها.
فیلم ایران برگر رو هم شب جمعه نشستیم بد نبود.
فعلا همین



سخنی چند در عشق

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
یکشنبه 11 بهمن 1394-08:10 ق.ظ

مراکز عشق به ناید شعاری

مبادا تا زیم جز عشق کاری
فلک جز عشق محرابی ندارد
جهان بی خاک عشق آبی ندارد
غلام عشق شو کاندیشه این است
همه صاحب دلان را پیشه این است

جهان عشقست و دیگر زرق سازی
همه بازیست الا عشقبازی

اگر بی عشق بودی جان عالم
که بودی زنده در دوران عالم
کسی کز عشق خالی شد فسردست
کرش صد جان بود بی عشق مردست
اگر خود عشق هیچ افسون نداند
نه از سودای خویشت وارهاند
مشو چون خر بخورد و خواب خرسند
اگر خود گربه باشد دل در و بند
به عشق گربه گر خود چیرباشی
از آن بهتر که با خود شیرباشی
نروید تخم کس بی دانه عشق
کس ایمن نیست جز در خانه عشق

ز سوز عشق بهتر در جهان چیست
که بی او گل نخندید ابر نگریست

شنیدم عاشقی را بود مستی
و از آنجا خاست اول بت پرستی
همان گبران که بر آتش نشستند
ز عشق آفتاب آتش پرستند
مبین در دل که او سلطان جانست
قدم در عشق نه کو جان جانست
هم از قبله سخن گوید هم از لات
همش کعبه خزینه هم خرابات
اگر عشق اوفتد در سینه سنگ
به معشوقی زند در گوهری چنگ
که مغناطیس اگر عاشق نبودی
بدان شوق آهنی را چون ربودی
و گر عشقی نبودی بر گذرگاه
نبودی کهربا جوینده کاه
بسی سنگ و بسی گوهر بجایند
نه آهن را نه که را می ربایند
هران جوهر که هستند از عدد بیش
همه دارند میل مرکز خویش
گر آتش در زمین منفذ نیابد
زمین بشکافد و بالا شتابد
و گر آبی بماند در هوا دیر
به میل طبع هم راجع شود زیر
طبایع جز کشش کاری ندانند
حکیمان این کشش را عشق خوانند
گر اندیشه کنی از راه بینش
به عشق است ایستاده آفرینش
گر از عشق آسمان آزاد بودی
کجا هرگز زمین آباد بودی
چو من بی عشق خود را جان ندیدم
دلی بفروختم جانی خریدم
ز عشق آفاق را پردود کردم
خرد را دیده خواب آلود کردم
کمر بستم به عشق این داستان را
صلای عشق در دادم جهان را
مبادا بهره مند از وی خسیسی
به جز خوشخوانی و زیبانویسی
ز من نیک آمد این اربد نویسند
به مزد من گناه خود نویسند

نظامی گنجوی


بخشیدن

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
سه شنبه 29 دی 1394-02:15 ب.ظ

اگر یک نفر یک چاقوی کوچک بر عضوی از بدن ما مثلا بر بازوی ما بزند و چاقو را در عضو رها کند ما چه می کنیم؟
آیا می گذاریم آن چاقو همانجا بماند و زیرش می نویسم که فلانی این چاقو رو زده و دور تا دور شهر می چرخیم؟ و سالها با چاقوی در دست زندگی می کنیم؟
یا به پزشک مراجعه می کنیم و چاقو خارج کرده و درمان می کنیم؟
چاقو مثال ضربه ای است که دیگران بر ما وارد می کنند و عکس العمل ما رفتاری است که ما با خود انجام می دهیم.
نباید کاری کنیم که ضربه ای که دیگران به ما زده اند یک عمر ما را اذیت کند و از آن خون بیاید. باید آنرا درمان ( فراموش) کرد. اگرچه ممکن است ردی به جا بماند.

و اینها فقط بخاطر سلامت خودمان است .

کنجکاوی

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
سه شنبه 29 دی 1394-02:15 ب.ظ

من همیشه آدم کنجکاو و پرسش گری بوده ام. همیشه در مورد همه مسائل و آدمهای اطراف سوالات زیادی در ذهنم بوده و هست. عده ای بهم برچسب کنجکاوی و عده ای برچسب فضولی زده اند. عده ای هم مرا نکوهش کرده اند و گفته اند اینقدر سوال نپرس. و خیرخواه من بوده اند.
ولی امروز که سخنرانی های فرهنگ هلاکویی روانشناس معروف را در مورد انسان سالم و ویژگی های آن گوش می دادم متوجه شدم که کنجکاوی و پرسشگری تا لبه فضولی یک ویزیت انسان سالم است. البته به شرطیکه این جمع آوری اطلاعات و پرسشگری برای سواستفاده و اذیت دیگران نباشد.

حیث المجموع خوشحالم که حق با من بوده است .
پی نوشت : ویژگی های انسان سالم از دید هلاکویی صد مورد می باشد.

گرگ درون

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
سه شنبه 29 دی 1394-01:50 ب.ظ

گفت دانایی که: گرگی خیره سر
هست پنهان در نهاد هر بشر

لاجرم جاری ست پیکاری سترگ
روز و شب، مابین این انسان و گرگ

زور بازو چاره این گرگ نیست
صاحب اندیشه داند چاره چیست

ای بسا انسان رنجور پریش
سخت پیچیده گلوی گرگ خویش

وی بسا زور آفرین مرد دلیر
هست در چنگال گرگ خود اسیر

هر که گرگش را دراندازد به خاک
رفته رفته می شود انسان پاک

و آن که از گرگش خورد هر دم شکست
گرچه انسان می نماید، گرگ هست!

و آن که با گرگش مدارا می کند
خلق و خوی گرگ پیدا می کند

در جوانی جان گرگت را بگیر
وای اگر این گرگ گردد با تو پیر

روز پیری گر که باشی همچو شیر    
ناتوانی در مصاف گرگ پیر

مردمان گر یکدیگر را می درند
گرگ هاشان رهنما و رهبرند

این که انسان هست این سان دردمند
گرگ ها فرمانروایی می کنند

و آن ستمکاران که با هم محرم اند
گرگ هاشان آشنایان هم اند

گرگ ها همراه و انسان ها غریب
با که باید گفت این حال عجیب؟

شعر : فریدون مشیری


خاطرات کاری4

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
دوشنبه 28 دی 1394-04:57 ب.ظ

بعد از صندوق بازنشستگی نفت  رفتم شرکت نیروی نفت و گاز سپانیر. در شرکت سپانیر من قراردادی بودم. و اصلا نیروی پیمانکار مقیم نداشتیم. سپانیر شرکت بسیار بزرگی بود که توسط آقای مهندس خواجه علی اداره می شد. وظیفه اصلی شرکت هم ساخت پالایشگاه در عسلویه بود. البته سپانیر یک هولدینگ بودو اون روزها جزو سازمانهایی بود که امریکا و یا سازمان ملل آنها را تحریم کرده بود. مهندس خواجه علی مرد و مدیر بزرگی بود و ایده و سیستمهایی خوبی را در سازمان پیاده می کرد. معقتدم که به علت اینکه مدیران ارشد و میانی بعد از او به خوبی خودش نبودند آن نتیجه ای را که باید می گرفت نگرفت. شایدم چون  مجبور بود از نیروهای رسمی سپاه استفاده کند و شاید هم بعضی مدیران به اون تحمیل می شد. در مجموع شرکت سپانیر شرکت پیشرویی بود. شاید اگر تک تک سیستمهایی که داشت را بررسی کنیم هیچ یک بهترین نبود و شاید در هیچ یک اول نبود ولی در مجموع سازمان پیشرو و خوبی بود. به چند نمونه اشاره می کنم
وام های قرض الحسنه برای پرسنل داشت.
در خصوص خانه دار شدن پرسنل برنامه های خوبی داشت. هم تعاونی مسکن داشت و هم وام مسکن می داد.
به خانواده پرسنل توجه ویژه داشت. اردوها و جلسات بصیرت همسران می گذاشت. هزینه سفر پرداخت می کرد . به خانواده پرسنل هم توجه داشت . نقل قولی از مهندس خواجه علی این بود که ما می خواهیم که همسران شما از اینکه شما در سازمان سپانیر کار می کنید لذت ببرند تا بتوانند به راحتی با سختی های مشاغل شما مثل ماموریتهای و غیره کنار بیایند. و واقعا در این زمینه موفق بود.
HSE خوبی داشت و هم آزمایشات انجام می داد و هم از این توجه به پرسنل می کرد.
دارای یک برند و نرم افزاراتوماسیون اداری و مدیریت پروژه بود و در این مورد خیلی سرمایه گذاری کرد.
سیستمهای مدیریت دانش و مدیریت پیشنهادات خوبی داشت و اینها را در سازمان نهادینه کرده بود.
به ورزش پرسنل خیلی اهمیت می داد.با یکی دوتا مجموعه ورزشی قرار داد بسته بود و ما به رایگان در پایان ساعات اداری از استخر و بدنسازی استفاده ی کردیم و این برای ما اضافه کاری محسوب می شد.این اواخر این گزینه حذف شد.
مهندس خواجه علی ( مدیر عامل شرکت سپانیر )به اموزش پرسنل خیلی اهمیت می داد. ما برنامه آموزشی سالانه و واحد آموزش داشتیم. از ایشان نقل شده بود که ایشان گفته بود به پرسنل آموزش بدهید و آنها را ماهر نمایید. حتی اگر حدس می زنید ممکن است از شرکت بروند هم سختگیری نکنید و به آنها آموزش بدهید. چون اگر از شرکت بروند هم جای دوری نمی روند.بالاخره یه جایی در این کشور فعالیت خواهند کرد و ثمره و فایده اش به این کشور خواهد رسید. همانطور که بعدا به دلایل نامشخص آقای خواجه علی از سپانیر رفت و خود به خود خیلی از نیروهای متخصص سپانیر از سپانیر رفتندودر شرکتهای دیگر این کشور مشغل به فعالیت شدند.



خشم

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
پنجشنبه 24 دی 1394-12:08 ب.ظ

آیا تا بحال به تفاوت خشم و عصبانیت توجه کرده اید؟
خشم یک حس و احساس است. ولی عصبانیت یک رفتار است.
افراد می توانند کاری کنند که ما خشمگین شویم ولی اینکه آیا عصبانیت هم از خود نشان بدهیم یا نه ،یک انتخاب است. مثلا ممکن است کسی ما را خشمگین کند و ما نگاه کنیم ببینیم در جمع است و یا چند تا گردن کلفت دورش است و یا تنها است و مبتنی بر هر حالت رفتار و انتخاب ما متفاوت باشد.
از قدیم هم گفته اند که موقع خشم خودت را کنترل کن.

پس یادتان باشد عصبانیت و رفتارهای مربوطه انتخاب ما است و کسی نمی تواند آدم را مجبور به انجام آنها کند. دیگران نهایت کاری که می توانند انجام دهند ایجاد حس خشم در وجود ما است و روش تخلیه خشم انتخاب ما محسوب می شود و باید در مورد آن پاسخگو باشیم. اینکه بگوییم خوب منو عصبانی کرد ،قانع کننده نیست.

هاورکرافت

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
چهارشنبه 23 دی 1394-09:34 ق.ظ

دیروز می خواستم برای پسرم یک کاردستی درست کنم که کمی هم می خواست خاص باشه و چیزهای معمولی نباشه. به عقلم رسید که یه هاور کرفت براش درست کنم.

لذا با استفاده از در یک ظرف یکبار مصرف غذاخوری و استفادهاز دو عدد ارمیچر کوچک و کی مقوا و یک لیوان یک بار مصرف یک هاور کرافت کوچولو درست کردم که بدم نبود و کار کرد.
به نظرم بعنوان اولین تجربه خوب بود.

حالا شاید  یه دونه بهترش رو هم درست کردیم.( من و پسرم )

عکساش رو هم می زارم تو ادامه مطلب


ادامه مطلب

رشد

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
سه شنبه 22 دی 1394-03:26 ب.ظ

آیا می توانید کاری کنید که یک بچه دوساله سه ساله نشود؟
آیا می توان جلوی رشد بدن را گرفت؟
مثلا بزرگتر نشویم و یا ناخنها و موهایمان رشد نکنند؟
بدن انسان طوری آفریده شده است که تاوانی زنده است رشد می کند.
مغز و روح انسان هم همینطور است. تا زمانیکه زنده است باید رشد کند و هر روز بهتر از دیروز بشویم. و وقتیکه مغز و روح ما رشد نکند ما مرده ایم.
جسم ما برای رشد نیاز به غذا دارد. مثلا نان. ولی نمی شود همه اش نان خورد. در اینصورت جسمی بیمار خواهیم داشت. فکر و مغز و روح ماهم نیاز به غذا دارد. ولی نمی شود همه اش یک نوع غذا بهش داد.
پس اولا غذا دادن به روح و فکر خود را فراموش نکنید دوما تنوع غذایی هم داشته باشید. و اگه دیدید روح و فکرتان بی ریخت شده یک رژیم خوب بگیرید و مواد چاق کننده را حذف کنید.

راستی شما به روح و فکرتان چی می دهید بخوره؟لطفا بگویید





رابطه

نوشته شده توسط :سعید كلانتری
شنبه 19 دی 1394-08:28 ق.ظ

بعضی ها توی رابطه برای اینکه انتقام بگیرند،خودشون رو آتیش می زنند و می اندازند روی دیگری تا لباس اون یکی آتیش بگیره و دلشون خنک شه.


شما چنین حماقتی رو نکنید. سپاسگزارم




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


صفحات جانبی:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox